از تحلیل بینامتنی تا تحلیل بیناگفتمانی
پژوهشنامه فرهنگستان هنر، شماره ۱۲ — بهار ۱۳۸۸
مقایسه دو نظریه و رویکرد مطالعاتی بینامتنیت و بیناگفتمان، تاریخچه و دستهبندیهای هر یک و کاربرد آنها در مطالعات ادبی و هنری.
از تحلی ل بینامتنی تا تحلی ل بیناگفتمان ی دکتر بهمن نامورمطلق عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی bnmotlagh@yahoo. fr منیژه کنگرانی فرهنگستان هنر kangarani@honar. ac. ir تاریخ دریافت مقاله87/10/28: تاریخ پذیرش نهایی87/12/3: بینامتنیت و بیناگفتمان بازتاب نظریهها و رویکردهای مطالعاتی خاصی هستند که در دهههای اخیر شکل گرفته و مورد استفادهؤ بسیاری از محققان در عرصهؤ مطالعات ادبی و هنری و دیگر حوزههای علوم انسانی قرار گرفتهاند. امروزه هر یک از این نظریهها و رویکردها دارای تاریخچه و دستهبندیهای مخصوص به خود هستند و از آنها در مطالعات گوناگون بهره برده میشود.
با وجود آنکه این دو مقوله به ویژه بینامتنیت موضوع آثار بسیاری بودهاند، اما تحقیقات بایستهای بهویژه در ایران درخصوص مقایسه این دو و نوع ارتباط آنها انجام نگرفته است. مقالهؤ حاضر به بررسی چگونگی رابطه میان تحلیل بینامتنی و تحلیل بیناگفتمانی، عناصر مشترک و متفاوت میان آنها میپردازد. برای این منظور نخست به نکات مشترکی همچون «تحلیل» و «بینا» و سپس به تفاوتها همچون «متن» و «گفتمان» خواهیم پرداخت. در نوشتار حاضر همچنین نقش بینامتنیت در شکلگیری بیناگفتمانی نیز بررسی شده است. در پایان هم مطالب نظری ارائه شده با مثالهایی هنری مورد بررسی کاربردی قرار گرفتهاند.
واژگان کلیدی: بینا گفتمان، بینامتنیت، تحلیل، متن، هنر. معین میکند بلکه در شناخت بهتر و عمیقتر هر یک از این دو گونه تحلیل نیز کمک شایانی خواهد کرد. البته این بررسی میتوانست با مفاهیم دیگری همچون گفتگومندی 1یا گفتهپردازی 2نیز همراه شود. با این حال به نظر ما رابطهؤ میان تحلیل بینامتنی و تحلیل بیناگفتمانی دارای ویژگیهای خاصی برای چنین پژوهش مقایسهای است. شاید این پرسش مطرح شود که آیا بررسی مقایسهای میان تحلیل بینامتنی و تحلیل بیناگفتمانی مورد توجه محققان بوده است؟ به بیان دیگر، پیشینهؤ این تحقیق چگونه است و چه پژوهشهایی در این رابطه انجام شده است؟
در پاسخ به این پرسشها میتوان گفت که متأسفانه میزان مقدمه پژوهشها در این خصوص حتی در کشورهای اروپایی تحلیلهای بینامتنی و بیناگفتمانی زیاد نیست و در کشور ما نیز تقریباً هیچ پژوهش در مراکز دانشگاهی با شدت حال میتوان اندک پژوهشهایی را شناسایی و مورد از تحلیلهایی هستند که امروزه جدی در این خصوص صورت نگرفته است. با این و ضعف مورد استفاده قرار استفاده قرار داد. برخی از آثار برجستهؤ بینامتنیت میگیرند و پایاننامهها و تألیفات اشاراتی هر چند کوتاه به بیناگفتمان داشتهاند و بر بسیاری با رویکردهای بینامتنی و بیناگفتمانی انجام عکس برخی از آثار گفتمانی و بیناگفتمانی نیز اشاراتی میپذیرند.
پیش از مقایسهؤ این دو مناسب است هر یک به بینامتنیت کردهاند که مهمترین منابع نوشتار حاضر به تنهایی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرند تلقی میشوند. اما از آنجاییکه این مهم در مقاالت و کتابهای دیگری در بررسی چگونگی رابطهؤ میان تحلیل بینامتنی و تحلیل مورد توجه قرار گرفته یا باید بگیرد در این مختصر فقط به مطالعهؤ مقایسهای این دو بسنده میشود. مقایسهؤ این دو نه فقط نوع ارتباط آنها را مشخص و بیناگفتمانی این پرسشها مطرح است: چه نوع ارتباطی 1. dialogisme 2. enonciation میان این دو وجود دارد؟ چه وجوه مشترکی این دو را به یکدیگر نزدیک و شبیه میکنند؟
چه ویژگیهایی این دو را از یکدیگر متمایز و متفاوت میکنند؟ آیا در مقابل بهویژه نزد یلمسلف 3و پس از آن، بیشتر به مجموعه تلقی میشوند؟ اینها برخی از پرسشهایی است که این نشانهمعناشناسی اطلاق میشود، موضوعی که فرایندهای بهکارگرفته شده در توصیف یک موضوع هم قرار میگیرند یا دو مرحلهؤ یک فرایند واحد از دو دوره بهعنوان یک کل معناپردازی شده، تلقی میشود و نوشتار میکوشد به آنها پاسخ دهد. در ادامه نخست به برقراری روابط میان عناصر این موضوع با یکدیگر از وجوه اشتراک میان این دو نوع تحلیل پرداخته میشود و یکسو و با کل از سوی دیگر را تبیین مینماید و این سپس به ویژگیهای متمایز کنندهؤ آنها اشاره خواهد شد.
فرایند تا کوچکترین واحد غیرقابل تجزیه پیش میرود قسمت پایانی نیز به جمع بندی این دو رویکرد اختصاص پیدا خواهد کرد. تحلیل و بینا (.)Greimas&Courtes, 1993: 14 تحلیل از عناصر مورد استفاده در تحلیل همچنین یک فرایند است چنانکه ژوالی در کتاب «تحلیل بیناگفتمانی» است و بهعنوان یک فعالیت است، فعالیتی که زمان میطلبد و نمیتواند درآمدی بر تحلیل تصویر مینویسد«: تحلیل همواره هر دو ترکیب «تحلیل بینامتنی» و بهطور دفعی انجام پذیرد» (.)Joly, 2005:39فرایندی یک عنصر مشترک برای این نوشتار بودن تحلیل در معناپردازی موضوع مورد بحث تأثیرات اهمیت دارد.
در واقع«، تحلیل» از تعیینکنندهای میگذارد. واژههایی است که برای مطالعهؤ خاصی از پدیده مورد با این حال تحلیل بهعنوان روشی خاص برای مطالعه استفاده قرار میگیرد. بهطور مسلم قرار گرفتن واژهؤ همانند بیشتر واژهها، چندمعنایی است که کار محققان «تحلیل» در کنار بینامتنیت و بهویژه بیناگفتمانی به طور را دشوار میسازد. زیرا از یک سو تحلیل جزو نخستین تصادفی نیست و ترکیبی که ساخته میشود دارای ویژگی خاصی است. به عبارت دیگر، همنشینی واژهؤ اصطالحاتی است که برای مطالعه عناصر یک اثر و موجب معناپردازی خاصی میگردد.
برای روشنتر و در این راستا معنایی نزدیک به نقد مییابد و از سوی روابط درون اثری مورد استفاده قرار میگرفته است تحلیل با واژههایی مانند بینامتنیت و بیناگفتمانی خود دیگر تحلیل واژهای است که در دورههای بعد بهویژه شدن معنا و مفهوم تحلیل مناسب است آنرا با نقد که آن پساساختارگرایی بیشتر برای مطالعه یک متن با برون هم نوعی خاص از مطالعه است مورد بررسی قرار داد. آن مورد استفاده قرار میگیرد. بر همین اساس معانی گرمس و کورتز توضیح بسیار مختصری در خصوص گوناگون تحلیل گاهی به صورت تحلیل ارائه میدهند و با اشاره به معناهای گوناگون آن، تأکید میکنند تحلیل در نشانهشناسی 3.
Hjelmslev معناهای متضاد و حتی در مقابل هم نیز قرار میگیرند. این امر باعث می شود که گاهی تحلیل را به دو گونه «تحلیل با این حال بینا موجب شکستن تقابل دوتایی میشود تحلیلی که در ترکیبات با بینامتنی و بیناگفتمانی مورد از فیلسوفان پساساختارگرا همچون دریدا تالش زیادی درونمتنی» و «تحلیل برونمتنی» تقسیم میکنند. که همواره مورد توجه غرب قرار داشته است. برخی استفاده قرار میگیرد دارای وجه مشترکی است برای تشریح و انکار چنین نظام دوگانهای کردند. شاید این بررسی تطبیقی، درون گفتمانی خواهد بود و یا این دوگانهها را ممکن ساخت همین رایج شدن اندیشه و یکی از بسترهایی که دریدا 4و پیروانش امکان بحث و نفی که آن هم بررسی و مطالعهؤ مقایسهای است.
حال یا بهدنبال آن پیشوند «بینا» بوده است. در همین رابطه، برونگفتمانی. از دیگر عناصر مشترک میان تحلیل بینامتنی و تحلیل کارکرد دیگر «بینا» که کارکردی ایجابی است، پیوند رایجترین پیشوندها در دهههای اخیر محسوب میشود بر اینکه به نفی دوگانهها میپردازد آنها را با یکدیگر دادن عناصر گسسته است. به عبارت دیگر«، بینا» عالوه بیناگفتمانی، پیشوند «بینا» است. پیشوند «بینا» یکی از آشتی نیز میدهد. این پیشوند موجب ارتباط و پیوند که خود بیانگر تحول در فضای فکری و تحقیقاتی دو واحدی میشود که پیشتر از یکدیگر جدا بودهاند.
به دانشگاهها و جوامع گوناگون است. واژههای زیادی طور مثال هنگامی که گفته میشود روابط بینافرهنگی، با پیشوند «بینا» ساخته شده است که پرداختن به همهؤ این گفته در مقابل روابط غیربینافرهنگی یا روابط صرفاً آنها نیاز به مبحثی مستقل دارد، واژههایی همچون درونفرهنگی با حفظ فاصلهها قرار میگیرد. بنابراین، بینارشتهای و بینافرهنگی نمونههایی از آنها محسوب کاربرد بینا برای رهایی از تقابلهایی همچون دوگانهها میشوند. میان همهؤ بیناها اشتراکاتی وجود دارد. این بیناها و برای ایجاد پیوستگی و ارتباط است. به همین روی، ویژگیهای مرتبط میباشند.
یکی از این ویژگیها این برای هدف مشترکی است که همانا ایجاد ارتباط میان اگر بینامتنیت و بیناگفتمانی از این پیشوند بهره میجوید بیانگر نوعی نگرش و بینش خاصی هستند که دارای واحدهای مرتبط با آنهاست. است که بیناها موجب برهم خوردن تقابلهای دوتایی با افزوده شدن بینا به متنیت، متن دیگر به صورت میشوند. این اندیشه دوتایی که اغلب در غرب به اندیشهؤ منفرد و مجزا مورد بررسی قرار نمیگیرد بلکه در مانویگری مشهور است میکوشد تا با تقسیمهای پرتو ارتباط با متنهای دیگر به آن توجه میشود. زیرا دوتایی به اندیشدن و تحلیل بپردازد.
البته در کنار آن در نظریه بینامتنیت بر خالف نظریه و بر اساس سهگانههای آریایی و سپس مسیحی میتوان شاهد گونههای دیگر تقسیمبندی نیز بود. 4. Derrida متنیت معنا در خالل روابط بینامتنی تولید میشود. در مورد بیناگفتمانی نیز میتوان گفت که با وجود پیشوند بینا، معناسازی نوشتار حاضر بسیار دشوار خواهد بود. میشود. موضوع معناسازی بینامتنی و بیناگفتمانی همین خصوص متن به معنای نسخه بهویژه نسخههای گفتمانی نیز در فرایند تعاملی میان گفتمانها حاصل متن: متن در گذشته گاهی به نوشتار اطالق میشد و در خود موضوعی مهم و پیچیده است که در ادامه به آن اصلی و دستنوشت در نظر گرفته میشد.
متن همچنین پرداخته خواهد شد. به معنای کالبد یا رسانهؤ اثر مورد توجه قرار گرفت و پیش از به پایان بردن بحث الزم است توضیح داده سپس به بخش اصلی یک اثر نیز اطالق شده است. شده قرار نمیگیرند بلکه پیشوندها و ترکیبات دیگری برداشت از این واژه ایجاد کرده است. از دیدگاه بارت معنایی که بارت 5برای متن قائل است تحول زیادی در شود که فقط «بیناها» در مقابل دوگانگی و تکگانگی یاد متن در مقابل اثر قرار میگیرد. متن برعکس برخی از نیز در طی این دههها بیانگر چنین تقابلی بودهاند. معناهای گذشته محتوای غیرکالبدی اثر است.
این متن مجموعهؤ عبارتهایی که از پیشوند «ترا» و «چند» ساخته نسبت به کالبد و نسبت به مؤلف دارای هویتی مستقل شدهاند همچون ترامتنی، ترافرهنگی، چندرسانهای، است. همین برداشت معنا از متن بود که محور اصلی چندفرهنگی، چندملیتی و... همگی از یک فضای فکری و فرهنگی تغذیه میکنند. بینامتنیت و بیناگفتمان پژوهشهای ساختارگرایانه قرار گرفت. متن دارای در بررسی تفاوتهای بینامتنیت و ابعاد گستردهای شد و هر پیکرهؤ مطالعاتی بهویژه در دربارهؤ متن و گفتمان خواهد بود. و اجتماع نیز متن محسوب میشوند. کریستوا 6و بارت علوم انسانی متن تلقی شد.
بر اساس این باور، جامعه بیناگفتمانی، تا حد زیادی بحث نگرش نوینی را نسبت به متن ارائه نمودند که بر پایهؤ آن زیرا در میان دو عبارت «تحلیل هر متنی دارای روابط میانمتنی است و بر اساس همین بینامتنی» و «تحلیل بیناگفتمانی» این نوع روابط امکان تولید پیدا میکند. بنابراین متن همواره واژگان متنی و گفتمانی است که با دارای ردپایی از متنهای دیگر میباشد و همواره در یک یکدیگر متفاوتاند و دیگر عناصر یکی هستند. بنابراین مهمترین عنصر متمایزکننده میان این دو نوع تحلیل متن روابط میانمتنی است که متن نوین خلق میشود.
و سپس تأکید بر تفاوتهای آنها بنا میشود. البته این این نوشتار، موضوعی بسیار گسترده میباشد که بینامتنیت: بینامتنیت بهعنوان یکی از دو عنصر مهم و گفتمان است و بخش مهم این نوشتار نیز به تعریف دو واژه از واژههای چندمعنایی میباشند که بررسی آنها در هر تحقیقی بهویژه پژوهشی مانند 5. Barthes 6. Kristeva خوشبختانه آثاری در این زمینه تألیف شده است. همانطوریکه که پیشتر اشاره شد متن با ساختارگرایی معنا و مفهوم نوینی پیدا کرد. در این معنا بر دریافت و خوانش متنی دارند. بینامتنیت نزد نخستین بافت و بهویژه مؤلف شد.
اما همین استقالل کامل مسائل پسین بهطور مثال نزد لوران ژنی و میکائیل ریفاتر تا نسل بهویژه کریستوا صرفاً نظری است اما در نسلهای و مفهوم نوین متن دارای استقالل بسیاری نسبت به عرصههای کاربردی گسترش مییابد. به عبارت دیگر، و مشکالت بسیاری را بهوجود آورد و در مقابل آن بینامتنیت هم یک نظریه و هم یک نقد تلقی میشود. تردیدها و پرسشهایی مطرح گردید. یکی از پاسخهای گفتمان: گفتمان دارای معانی گوناگون و حتی گاه از جدی ارائه شده و طرحهای ارائه شده برای رفع مشکالت جنبههایی متضاد همدیگر است که تعریف واحدی از آن یاد شده، بینامتنیت بود.
بینامتنیت با زمینههایی همچون بسیار دشوار است. گفتمان در یک فرایند تاریخی معانی گفتگومندی باختینی،7توسط کریستوا مطرح شد و توسط برخی همچون بارت و سولر 8گسترش یافت. خود را دگرگون کرده است. زمانی دارای معنای بالغی متنهای پیشین خود شکل میگیرد. هیچ متنی نیست که اشاره میکرد. اما گفتمان در دورهؤ پساساختارگرایی نظریه بینامتنیت بر این باور است که هر متنی بر پایهؤ بود و زمانی نیز به بررسی و مطالعه فراجملهای یک متن کامالً مستقل تولید یا حتی دریافت گردد. بنابراین در دارای معنای متفاوتی شد و مکاتب مختلفی در حوزههایی همچون فلسفه، جامعهشناسی، زبانشناسی تولید و دریافت یک متن همواره پیشمتنها نقش اساسی ایفاء میکنند.
به بیان دیگر، بدون روابط بینامتنی هیچ و نشانهشناسی به تعاریف گوناگونی از آن پرداختند. متنی خلق نمیشود. البته نسبت به منابع و مراجع متنها گاهی گفتمان را بر اساس موضوع آن به گفتمان سیاسی نزد نظریهپردازان بینامتنی دو نظریهؤ اصلی وجود یا اجتماعی، گاهی بر اساس روش و رویکرد به گفتمان علمی یا فلسفی و گاهی نیز بر پایهؤ گفتهپرداز آن به دارد: نخست کسانی که یک متن را متشکل از متنهای دیگر میدانند و جستوجوی منابع آنها را بیفایده تلقی گفتمان جوانان یا اقلیتها دستهبندی و مورد بررسی قرار میکنند؛ دوم آنهایی که مصمم هستند تا ردپا و عناصر دادند.
اما آنچه که در این میان مشترک است گذر از متن و توجه به فرامتن در گفتمان است. فرانسوا راستیر متنهای دیگر را در متن نوین بیابند. گفتمان را جمع گفته و موقعیت ارتباطاتی یا گفتهپردازی نظریهپردازان بینامتنی را میتوان از دیدگاه دیگر به دانسته است. و در مقالهای تولیدی و دریافتی نیز تقسیم کرد. یعنی آنهایی که بر محور تولید متن متمرکز شدهاند و آنهایی که تأکید بر چگونگی نقش بینامتنیت 7. Bakhtin 8. Sollers 9. Jenny 10. Riffaterre 11. François Rastier با عنوان «گفتمان و متن» فرمول زیر را مطرح میکند: گفته +موقعیت ارتباطاتی:
گفتمان. اما و یگانهای نیست، و تعاریف مختلفی از آن شده است. برخی از نظریهها و نظریهپردازان دیگر ویژگیهایی برای گفتمان قائل هستند که آن را متمایز میکند، ویژگیهایی منگنو از محققان برجسته و زبانشناس فرانسوی گفتمانی (خواه گفتمانهای پیشین همین گونه یا گفتمان همچون فرایندی و ایدئولوژیک بودن. متن و گفتمان در تعریف همدیگر نیز مؤثر هستند. آدام در تعریف بیناگفتمان مینویسد«: مجموعهؤ واحدهای این اختالط معنایی را به شکل فرمول زیر نشان میدهد: معاصر از گونهای دیگر و)... که یک گفتمان خاص با متن: گفتمان +بافت» (.)Fontanille, 1998:
87 ()Fontanille, 1998: 2برس نیز در تعریف بیناگفتمان آنها به صورت صریح یا ضمنی ارتباط برقرار میکند». «گفتمان: متن +بافت؛ چنانکه مالحظه میشود گفتمان و متن گاهی جای همدیگر مینویسد«: مجموعه صورتپردازیهایی که گفته به میکنند. البته همیشه رابطهؤ معنایی آنها به این شکل نزد آنها ارجاع میدهد، بر آن مسلط است و از طریق آن صورت صریح یا غیرصریح، آگاهانه یا ناآگاهانه به مینشینند و به این ترتیب مشکل واژگانی را چند برابر معنا شکل میگیرد» (.)Ibidبنابراین بیناگفتمان یعنی همهؤ محققان مورد نظر نبوده است. میلز 13به نقل از اسمیت در خصوص گفتمان و مصداقهای آن مینویسد«:
مفهوم مجموعه گفتمانهایی که یا بر اساس محور درزمانی یا بر یا متفکر منشأ گرفته است، بر خود گفتمان بهمثابهؤ یک در سطور باال به بینامتنیت و بیناگفتمان به صورت جداگانه اساس محور همزمانی با یکدیگر پیوند خوردهاند. گفتمان تحلیل را به جای متن بهمثابهؤ چیزی که از نویسنده پرداخته شد در اینجا کوشش میشود به تعامل این دو توجه فرایند بینامتنی ساری و جاری، متمرکز میکند. در بافت دیرینهشناسی فوکو 14مفهوم گفتمان از بخشی از همان شود. البته وجود رابطه و تعامل میان بینامتنیت و بیناگفتمان نیرویی برخوردار است که ساختارگرایی در بر کنار کردن موضوع جدید و ادعای این نوشته نیست و خوشبختانه بسیاری از آثار مهم دربارهؤ بینامتنیت یا بیناگفتمان به این سوژه یا تقلیل او به حامل صرف فرایندهای نظامداری که نسبت به او بیرونی هستند، دارد» (میلز)109:1382، با طرح موضوع اشاره کردهاند.
همچنین ارجاع میان بینامتنیت و گفتمان هم تغییراتی به خود دید زیرا این دو به بازتعریف برخی از محققان بینامتنیت به تحلیل گفتمانی و بیناگفتمانی گفتمان به شکل نوین و پساساختارگرایانه معناهای متن و تحلیل گفتمانی ارجاعی دو سویه است. زیرا همانطوری که یکدیگر میپردازند. بیناگفتمان: بیناگفتمان که یکی از دو موضوع اصلی این نوشتار است نیز دارای تعریف قطعی پرداختهاند به همان شکل 12. Adam 13. Sara Mills 14. Foucault 15. Maingueneau نیز بعضی از محققان تحلیل گفتمانی در مباحث خود از بینامتنیت و تحلیل بینامتنی سخن گفته اند.
بهطور مثال اگر ناتالی پیرو گرو 16در کتاب مقدمهای بر بینامتنیت به گفتمانهای متعددی است که متن آنها را در کنار هم قرار گفتمان میپردازد از سوی دیگر محققانی همچون نورمن داده و یا از جمع آنها فراتر رفته است. گفتمان به موضوع بینامتنیت نیز پرداختهاند. دومینیک میشود که دو یا چند گفتمان دارای ویژگیهایی باشند. فرکالف 17و ژرژ الیا سرفتی 18در آثار خود دربارهؤ تحلیل هنگامی یک تحلیل و مطالعهؤ بیناگفتمانی ممکن و میسر منگنو در خصوص بینامتن و بیناگفتمان مینویسد: این ویژگیها به دو دستهؤ کلی تقسیمپذیرند، نخست «کاربرد عمومی گرایش به این دارد که از بینامتن هنگامی تأثیرات و ارتباطات مستقیم و دوم وجود برخی شباهتها استفاده کند که موضوع روابط متنها مشخص (مانند بدون اینکه ارتباطی مستقیم وجود داشته باشد.
در نقلقول، پارودی19و)... باشد و هنگامی از بیناگفتمان دانشهای تطبیقی به شکل نخست، تأثیر و تأثر و به شکل استفاده کند که منظور مجموعهای با ابهام بیشتری است» دوم توارد میگویند. بنابراین نوع رابطهای که دو متن ()Maingueneau, 1995: 329البته همانطوریکه منگنو با یکدیگر برقرار میکنند مهم و مؤثر هستند. موضوع اشاره دارد موضوع کاربرد عمومی است در غیر این مهم دیگر در رابطهؤ میان بینامتنیت و بیناگفتمان تأثیری دارای تعریف و تاریخ خاص خود میباشند. عبارت دیگر، وجود روابط بینامتنی از عناصری است که صورت هر یک از این مفاهیم با وجود چندمعنایی بودن است که روابط بینامتنی بر روابط بیناگفتمانی دارد.
به رابطه میان بینامتنیت و بیناگفتمان بهواسطهؤ آن، روابط بیناگفتمانی ممکن میگردد. حضور در شکلگیری دیگری، یکی را اصل روابط بیناگفتمانی را فراهم نماید و تحلیل بیناگفتمانی را رابطهای پیچیده است. نقش هر یک متن یا متنهای دیگر در یک متن جدید میتواند بستر نقش بینامتنیت در بیناگفتمان و دیگری را تابع آن قرار دادن و نیز میسر سازد. این موضوع توجه برخی از مهمترین بسیاری آراء دیگر موجب میشود نظریهپردازان گفتمان را به خود معطوف ساخته است. تا مطالعهؤ رابطهؤ این دو دشوار و مهم تلقی گردد. در نورمن فرکالف از محققان برجسته در حوزهؤ گفتمان اینجا کوشش میشود به دلیل اهمیت این موضوع به توجه خاصی نیز به موضوع بینامتنیت و رابطهؤ آن با بررسی نقش بینامتنیت در بیناگفتمانی پرداخته شود.
گفتمان دارد. وی در این خصوص به تحقیقات دیگران گفتمان ها می توانند از نظر صورت بیان (دالی) یا صورت هم ارجاع میدهد و بر آنها تحلیلهای نوینی میافزاید. محتوایی وارد ارتباط شوند و بیناگفتمانی می تواند در سبک یا شکل با دیگر گفتمان ها تعامل کند و یا گفتمان های دیگر را به کار گیرد. به عبارتی بیناگفتمان، او مینویسد«: استراتژیهای گفتمانی از طریق تحلیل 16. Nathalie Piégay-Gros 17. Norman Fairclough 18. Georges-Elia Sarfati 19. parody محتوا شناخته شدهاند. نظر من این است که تحلیلهای بینامتنی و زبانشناختی متنها زمینهی تحلیلی تمام و کمالتر و ملموستری را برای تشخیص اقدامات دارد و نه در قلمرو عمومی یا عرصههای نهادی شده» و استراتژیها فراهم میکند» (فرکالف.)144:1387، هکر (همان).
وی در تحلیل بینامتنی و تأثیر آن در گفتمان خود دربارهؤ دریافت رسانهای، چندین مصاحبه انجام در بههم پیوستن متن و بافت دارند. تحلیلهای بینامتنی و همکاران وی در سال 1991م. در مجموعه پژوهشهای نتیجه میگیرد که «تحلیلهای بینامتنی نقش واسط مهمی میدهند که یکی از آنها مربوط به جانبداری رسانهها به مرکز توجه را به عمل گفتمانی تولیدکنندگان و مفسران دلیل وابستگی مالیشان به برخی از حامیان است (.)1 متن معطوف میکنند که ویژگیهای آن به ماهیت عمل بیان جانبدارانه خود توضیح نمیدهد و آگاه نیست تا که نسبتاً ناهمگوناند متجلی میشود» (همان.)158:
چه میخواسته بگوید. توضیح بث در این مورد ممکن سرشناس در حوزه گفتمان است. او در کتاب مطالعاتی در تحلیل گفتمان بر نقش بینامتنیت در تحلیل گفتمانی و در تحلیل این مصاحبه مینویسند«: بیننده درباره اجتماعی فرهنگی بستگی دارد و این ویژگیها در متنهایی تئون ای. ون دایک نیز همانند فرکالف از محققان اینکه پژوهشگر برایش روشن میکند که او در واقع است نتیجه ساختشکنی خودش از اخبار باشد یا تأکید میورزد و بینامتنیت و روابط بینامتنی را بهعنوان نباشد. البته، احتمال دارد که او گفتماناش را با گفتمان یکی از عناصر درک و تحلیل گفتمان تلقی میکند و پژوهشگر انطباق داده باشد.
از طرف دیگر، ممکن است مینویسد«: به محض آنکه با دقت بیشتر به واقعیت که بث به شکلی از ایدئولوژی در اخبار پیبرده باشد، روزمره گفتمان بنگریم، با مسائلی روبهرو میشویم اما هرگز چنین زمینهای برای بیان دریافتهایش نداشته که با درک عامیانه از گفتمان قادر به حل آنها نخواهیم باشد» (همان.)138: فرکالف از زاویهای دیگر یعنی بود. در این حالت، ما احتیاج به مفاهیم نظری داریم، بیشتر بینامتنی به این موضوع مینگرد و در توصیف مفاهیمی که آغاز و پایان یک گفتوگو یا متن، وحدت یا نقش تحلیل بینامتنی در تحلیل گفتمان با اشاره به این انسجام آنها، روابط بینامتنی میان گفتمانهای مختلف، مصاحبهؤ رسانهای مینویسد«:
من فکر میکنم تحلیل نیتهای سخنگویان یا نویسندگان، فضای ارتباط، زمان، بینامتنی به روشن شدن این نکته که آیا بث حقیقتاً خودش مکان و سایر جنبههای زمینهی ارتباط را تعیین کند» اخبار را ساختشکنی میکند یا اینکه خودش را با گفتمان (وندایک.)22:1387، پژوهشگر تطبیق میدهد کمک کند. به خصوص این که بینامتنیت فقط در چگونگی شکلگیری گفتمان نقش ندارد بث گزارههای ساختشکنانهاش را از میان رشتهای از بلکه در دریافت گفتمان نیز تأثیرگذار گفتمانهای زیستجهان بر میگزیند، یعنی گفتمانهایی که در تعاملهای عادی قلمرو خصوصی جریان 20.
T. A. Van Dijk است. این تأثیر را بینامتن برای متن نیز بهجای گذاشته بود. اما نکتهؤ مهم دیگر اینکه بهواسطه همین تأثیرات گوناگون برای خلق گفتمان میداند. از نظر وی بیناگفتمانی در نسبیگرایی نیز میشود. به عبارت دیگر، اگر بپذیریم که و شاکلهؤ اجتماعی گفتمان میشود. اما بینامتنیت در بینامتنها بر دریافت افراد گوناگون، گفتمان دارای ویژگی رابطهؤ طولی سبب شکلگیری مسائلی همچون ایدئولوژی هرپیشمتنی در دریافت بیشمتن مؤثر است در نتیجه یک محور عرضی و بیشتر به شکل بیانی همچون پذیرفتهایم که دریافت متنها با توجه به نسبتی که با این تصویرسازیها و اسطوره صورتبندی میشود.
با پیشمتنها برقرار میکنند متفاوت میشوند. از دیدگاه تلفیق این دو محور محتوا و شکل بیان گفتمان ظاهر فرکالف نیز بینامتنیت موجب میشود تا گفتمان ماهیت میشود (.)Cros, 2003: 58 گفتمانی خود یعنی ارتباط با بافت را شکل دهد«. گفتمانها بنابراین روابط بینامتنی را میتوان از دیدگاهی شرط تاریخی هستند و تفسیر بینامتنی به این نوع موضوع بستگی بدون روابط بینامتنی وجود بیناگفتمانی میسر نمیشود. الزم برای تحقق روابط بیناگفتمانی پنداشت چنانکه و متون آنها خود دارای تاریخاند و متعلق به مجموعههای دارد که متن را متعلق به کدام مجموعه بدانیم و در نتیجه چه البته چنانکه اشاره شد شرط الزم و نه کافی برای تحقق (فرکالف.)230:1387، دیگری همچون روابط بافتاری یا بینابافتاری نیز به آن آن است، زیرا عالوه بر روابط بینامتنی میباید عناصر چیز را میان مشارکین، زمینهی مشترک و مفروض بخوانیم» ژرژ الیا سرفتی به چند ویژگی گفتمان اشاره میکند افزوده شود.
که یکی از آنها بینامتنیت است«. یک گفتمان دارای سه موضوع بینامتنیت و بیناگفتمانی بینامتنیت، بیناگفتمانی و همچون بینانشانهای، بینارسانهای، بیناهای دیگر بینارشتهای، بینافرهنگی، ویژگی است: موقعیت جامعهشناسانهاش نسبت به بهطور تنگاتنگ با موضوعهایی یک گروه اجتماعی (موقعیتی)، کیفیت انتقال رسانهای (ثبت)، و سرانجام نظامی که پیوندها و ارتباطات را سامان میدهد که متنهایی که در آن جریان دارند بین بیناتمدنی، بینازبانی، بینازمانی، آنها یا با دیگر متنهایی از یک گونه دیگر گفتمان تعامل بیناذهنی و... در ارتباط است.
در واقع ، بینامتنیت و سرفتی و برخی دیگر ویژگی بینامتنی نه فقط برای بررسی همه این روابط کاری دشوار و برای این نوشتار دارند (بینامتنیت)» (.)Sarfati, 2005: 16بر اساس نظر بیناگفتمان با این بیناهای دیگر غنی و متنوع میشوند. وضعیت بیناگفتمانی بلکه برای حتی خود گفتمان نیز مختصر امری محال خواهد بود. به همین دلیل فقط بر الزم و ضروری است. یکی از انواع این بیناها یعنی بینانشانهای تأکید خواهد ادمون کروس نیز به نوبهؤ خود رابطهؤ میان بینامتنیت و بیناگفتمانی را رابطهؤ میان دو محور طولی و عرضی شد. در واقع، بخش گسترده و متنوعی از روابط بینامتنی و بیناگفتمانی به همین نوع یعنی روابط بینانشانهای تعلق بهطور همزمان بهره میبرند و دارای ماهیتی چند نظامی استفاده میکنند.
این نظامهای نشانهای گوناگون با گوناگون نشانهای هستند. انتقال از یک نظام نشانهای به دارد. متنها و گفتمانها از نظامهای گوناگون نشانهای هستند؛ یا اینکه متنها و گفتمانهای مرتبط دارای نظامهای رمزگان خود امکان ارتباط و انتقال پیامها را میسر یک نظام دیگر موجب میشود تا ماهیت روابط بینامتنی میسازند. اگر چنین قابلیتی وجود نداشت بسیاری یا بیناگفتمانی در عین حال بینانشانهای نیز باشد. بهطور از آثار انسانی نمیتوانست خلق شود. اگر هر نظام مثال اقتباسهای بینانشانهای یکی از موارد رایج در این نشانهای به عنوان نظامی بسته و غیرقابل انتقال و حوزه محسوب میگردند.
اقتباس سینمایی از ادبیات و ترجمه به نظامی دیگر عمل میکرد همانا تمدن بشری ادبیات از نقاشی یا موسیقی، و نمایش از شعر همگی از در بسیاری از موارد هنوز بدوی و ابتدایی بود. هر این گونه روابط بینانشانهای میباشند. نظام نشانهای دارای متنهایی مخصوص به خود است هر یک از این بیناها عالوه بر متنوع و غنی کردن گفتمان و هر نظام نشانهای میتواند بهعنوان یک گفتمان عمل موجب ناهمگونی آن نیز میشوند. بیناها موجب فرو کند. بهطور مثال نظام نشانهای موسیقایی موجب ریختن مرزهای گفتمان میشوند و موقعیت بیناگفتمانی و چندگفتمانی را فراهم میآورند.
بهطور مثال هنگامی شده است تا اجتماعی به نام اجتماع موسیقایی اعم از موسیقینواز، موسیقیدان و حتی عالقهمندان آن شکل که فیلم و نمایش و پویانمایی با هم وضعیت جدیدی را گیرد. این اجتماع دارای عالئق، متنها، تاریخچه و حتی بهوجود میآورند آن را بینارسانهای، بینانشانهای و شکل میدهند که در صورت ارتباط با گفتمانهای دیگر هنری چندنشانهای و چندگفتمانی است. زیرا در آن از رفتارهای مشابهی هستند. به همین دلیل، گفتمانی را بیناگفتمانی مینامند. برخی از هنرها همچون سینما نیز روابط بیناگفتمانی ایجاد میشود. مطالعه چنین روابطی نشانههای کالمی، تصویری و موسیقایی استفاده شده نیز توسط تحلیل بیناگفتمانی صورت میگیرد.
است. روابط بینانشانهای به خصوص در پارهای از موارد بینامتنیت، بیناگفتمانی و تقسیم و دستهبندی شدهاند. با گونهشناسی توجه به موضوع بینامتنیت و ادبی و هنری بیناگفتمانی نیز میتوان به نوعی همچون روابط بیناهنری بسیار مهم و اساسی است، زیرا دارند و به شکلهای متفاوتی نیز برخالف ادبیات که فقط از نظام کالمی بهره میجوید، هنرها دارای نظامهای نشانهای بسیاری هستند. به بیان دیگر، ارتباط میان متنها و گفتمانها همواره در یک نظام خاص نشانهای انجام نمیگیرد بلکه در موارد بسیاری متنها و گفتمانها یا از چندین نظام نشانهای گونههای ادبی و هنری تنوع زیادی گونهشناسی دست زد.
بر همین اساس باید گفت برخی از گونههای ادبی و هنری بهطور اساسی بر پایهؤ روابط بینامتنی و بیناگفتمانی شکل تحلیل بینامتنی و تحلیل بیناگفتمانی میگیرند. از این میان میتوان به دو گونهؤ اساسی آن یعنی پاستیش 21و پارودی اشاره کرد. این دو گونه بر این اصل استوار شدهاند که یک اثر نوین بر پایهؤ اثر یا آثاری پیشین و در ارتباط با آنها تولید شوند. به بیان دیگر، امکان وجود اثر جدید بر اساس طنزپردازی اثر یا آثار پیشین است. با وجود مباحث باال این پرسش هنوز مطرح است که آیا تفاوت میان تحلیل بینامتنی و تحلیل بیناگفتمانی تفاوتی هستیشناختی است یا شناختشناختی؟
به عبارت دیگر، آیا موضوع تحلیل تفاوتی ماهوی با موضوع تحلیل گفتمانی دارد؟ یا اینکه نگاه به یک موضوع ارتباط میان دو اثر در روابط پارودیک میتواند در عین واحد با دو نگرش و دو پارادایم گوناگون است؟ در این گیرد. حتی میتوان مدعی بود که در اکثر موارد آثار است یعنی در برخی موارد گفتمان نسبت به متن تغییر حال موضوع تحلیل گفتمانی یا تحلیل بیناگفتمانی قرار خصوص میتوان گفت که هر دو صورت مفروض پارودیک به وضعیت گفتمانی بیشتر وابسته هستند. ماهیت پیدا کرده است و در برخی موارد این تغییر صرفاً بهویژه اینکه موضوع یا موضوعات اصلی اثر پارودیک شناختی است.
همین وجه دوگانهؤ رابطهؤ میان متن و گفتمان موجب پیچیدگی مقایسه تحلیل بینامتنی و تحلیل وابسته به مسائل اجتماعی یا سیاسی باشد. به همین دلیل است که اغلب این آثار بهویژه آثار تلویزیونی و بیناگفتمانی شده است. برای آشکار شدن مسئله بهتر روزنامهای فقط در شرایط زمانی و مکانی تولید شده است توضیح بیشتری دربارهؤ این دوگانه داده شود. قابل دریافت هستند. البته وضعیت پاستیش متفاوت گفتمان به دلیل اینکه واژهای دگرگونی هستیشناختی گوناگون آن گاهی تفاوتهای و مفهومی هستیشناختی جدی و مشخصی چندمعنایی است در میان معناهای است زیرا در پاستیش قرار است عین اثر پیشین خلق شود یعنی همان متن در دو بافت کم یا بیش متفاوت.
حال با توجه به میزان تفاوت بافتاری متن نوین کارکردهای گوناگونی نیز به خود میگیرد. دیده میشود. در این صورت در نتیجه برخی از گونههای ادبی یا هنری رابطهای واژهؤ گفتمان موجب اشتراک لفظی میان پدیدههای کم نوع رابطه امکان تولید آنها ممکن و میسر نیست. این شد، گفتمان از نظر عدهای دارای ویژگیهایی است که ویژه با بینامتنیت و بیناگفتمان دارند چنانکه بدون این و بیش متفاوت شده است. چنانکه پیشتر نیز اشاره موضوع و انواع گونههای ادبی و هنری میتواند موضوع قابل توجهی برای تحقیقی مستقل باشد. در متن یافت نمیشد.
بهطور مثال 21. pastiche مواضع ایدئولوژیک، الزمهؤ گفتمان محسوب میشود. در این صورت بسیاری از متون همچون اغلب متون علمی از نظر این شناختشناختی. زیرا میتوان از دیدگاهی بر تفاوتهای برخی شخصیتها و برخی مکاتب تحلیل گفتمان بعضی شناختشناختی آن تأکید کرد. عده گفتمان محسوب نمیشود. همچنین از دیدگاه هستیشناختی و از دیدگاهی دیگر بیشتر بر تفاوتهای از موضوعات همچون موضوعات سیاسی و اجتماعی با توجه به مطالب پیش گفته تحلیل بینامتنی و بیناگفتمانی بیناگفتمانی، مناسب است برای آثار هنری نمونه و روشنتر شدن بحث با اولویت بیشتری دارند.
همچنین میتوان گفت که ماهیت دربارهؤ تحلیل بینامتنی و تحلیل موضوع تحلیل گفتمان از آنجا که گستردهتر از موضوع تحلیل متنی و بینامتنی است متغییر و متفاوت است. زیرا در تحلیل متنی فقط به متن اکتفاء میشود و در تحلیل یک مثال به تحلیل یک اثر نقاشی بینامتنی به چندین متن اما همواره توجه به دنیای متون بپردازیم. برای این منظور یک اثر نقاشی از هنرمند است. البته موضوع و پیکرهؤ مطالعاتی تحلیل گفتمان از معاصر ایرانی، مرتضی کاتوزیان، با عنوان «بهیاد متن و بینامتن به بافت نیز گسترش مییابد. شهیدان» انتخاب شده است.
این اثر که کانون مطالعهؤ بر خالف نظر نخست یا متنی برخی معتقد به تفاوت کاربردی ما را به خود اختصاص میدهد برگرفته از شناختشناسی هستند نه هستیشناختی. به عبارت دیگر، مجسمهؤ پییتا پیشمتن صریح نقاشی «به یاد شهیدان» مجسمه پییتا شاهکار میکلآنژ است. به بیان دقیقتر، میان تحلیل بینامتنی و تحلیل بیناگفتمانی در سطح برای این عده آنچه که تغییر کرده و دگرگون شده است است. البته در این برگرفتگی دگرگونیهای بسیاری نیز نقطهؤ دید و نظریه و نگرش به موضوع مطالعاتی است. به انجام پذیرفته که به آنها اشاره خواهد شد. پیش از تحلیل همین دلیل میتوان همان موضوعهایی که پیشتر با تحلیل این آثار به ویژگیهای متنی و گفتمانی هر یک از آنها به بینامتنیت مورد مطالعه قرار گرفتهاند از نو توسط تحلیل اختصار پرداخته میشود.
گفتمانی مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند. بنابراین.1به یاد شهیدان برای این عده موضوع دگرگون نشده بلکه نوع نگرش به یاد شهیدان، اثری نقاشی با رنگ روغن و رویکرد به یک موضوع واحد دگرگون شده است. از بر روی بوم و در اندازههای 100 × 74است. اینرو موضوع گفتمانی همان موضوع متنی است که در (تصویر)1ساختار و هندسه اصلی این اثر فرمی بررسی به بافت آن نیز توجه میشود. بنابراین تفاوت تحلیل بینامتنیت و تحلیل گفتمان با توجه به معانی گوناگونی که دارند هم از وجه هستیشناختی است و هم مثلثی شکل است که دو پیکره در آن تصویر شدهاند و 22.
Pieta 23. Michelangelo تقریباً تمامی فضای کادر نقاشی را به خود اختصاص دادهاند. پیکرهؤ اصلی مجسمهای از بانویی است افق تابلو صحنهای از آخرین لحظات غروب خورشید و حاکمیت تاریکی به نمایش در آمده است. در پیش پای پیکره زن گلولهای تصویر شده و پایین تر از آن عبارت «سوره نساء» نوشته شده است. و به موازات آن در سمت راست نام اثر (بیاد شهیدان)، نام هنرمند و تاریخ خلق اثر با عبارت کاتوزیان-م 63-همراه با امضای هنرمند دیده میشود..2پییتا مجسمهؤ پییتا که با عنوان «سوگ مریم» هم نامیده میشود تصویر.1به یاد شهیدان اثر مرتضی کاتوزیان (تصویر)2مجسمهای است از سنگ مرمر به ارتفاع یک متر و 74سانتیمتر.
این اثر امروزه در پیشزمینهای از سنگ مرمر چند رنگی در نمازخانه قدیمی سن پیئترو در رم نصب شده است. این مجسمه در قالبی تقریباً هرمی شکل قرار می گیرد که سر مریم در باالی آن و بدن مسیح در میانه هرم متصور میشود. بلندی زیاد مجسمه باعث شده است که آن را با تیرکی سیمانی به جلو خم کنند تا برای بیننده قابل دیدن باشد. در این اثر نشسته بر سکویی که قطرات اشکی بر صورت دارد و مریم بر سکویی نشسته پیکر مسیح را بر زانو گرفته گرفته، مینگرد. پیکرهؤ زن به گونهای نقاشی شده که را باالتر از بدن وی نگاه داشته است. سر مسیح رو است به گونهای که بازو و دست وی شانه و سر مسیح غمگنانه بر پیکرهؤ مرد جوانی که بر زانو و دست وی قرار به باال و با اندکی پیچش به سوی بیننده متمایل شده جنسی از سنگ را نمایان می کند حال آنکه پیکره جوان است.
حفرهؤ ایجاد شده بر دست و پای مسیح نشان از جسمی از گوشت و پوست انسانی دارد. هنرمند دقت به صلیب کشیدن وی است. هر دو پیکره داری زیبایی زیادی در بازنمایی جنسیت مورد نظر داشته است و با خیره کنندهای هستند. و چین و شکن ساختوساز دقیق به شبیهسازی حتی چین و شکن لباسها هم توجه داشته است. پس زمینه کار و در 24. San Pietro لباس حضرت مریم و تن پوش مسیح به زیبایی و با دقت فراوان و رعایت میآورد که باید چندین سال در سبک وی باقی بماند مثالً چین و شکنهای سبیل و ریش مسیح بر سطح مرمر حک شدهاند. هیچ نشانهای از درد و رنج در چهره مشهود نیست و به زحمت و دشواری می توان زخمها را دید» (هارت.)463:1386، از طرفی گوشت و عضالت و رگ و پی پیکر بیجان مسیح چنان از زیر پوست پیداست که بیننده مسیح را زنده میپندارد و از سوی دیگر به تصویر.2مجسمه پییتا اثر میکل آنژ سبب رها شدگی و احساس خاصی که در بدنش نهفته شده، چنین مینماید که هیچ پیکر بیجانی به این اندازه مرده نبوده است«.
یکی از شاعران همزمان میکلآنژ اندوه وصفناپذیر و زندگی نهفته در این پیکره را چنین توصیف میکند: خوبی و زیبایی، درد و اندوه، زنده در مرمر مرده(»... لتس.)789:1386، مریم در اینجا حتی جزئیات دقیق ساخته شده است و به خوبی جنسیت جوانتر از مسیح به نظر میآید و این باعث شد که برخی انسانی نیز با دقت فراوان در سنگ بازنمایی شده. که میکلآنژ نماد زیبایی روح را مجسم میکند نه واقعیتی پارچه را نشان می دهد. افزون بر آن جنسیت پیکرههای از منتقدان بر میکلآنژ خرده گرفتند. اما برخی معتقدند دشوار بتوان اثری را یافت که با این این دقت و مهارت جسمانی و زمینی را به همین دلیل قدیسه او علیرغم اینکه از سنگ سخت تراشیده شده باشد.
فردریک هارت 18سال از مسیح مسنتر است جوانتر از مسیح تصویر در کتاب تاریخ هنر رنسانس در ایتالیا مینویسد«: او شده است«. پس بازنمایی وی بهرهای از آموزهای ضربآهنگهای پیچیده جامهپردازی یا نیمتنهؤ بینقض و الهی نشان داده میشود، اندامی که الوهیت از طریق آن [میکلآنژ] ظرافت و لطافت را هرگز به اندازهای که در جاودانی دارد و مریم عذرا به منزله ظرف فناپذیر رحمت تمام شده و دستها و پاهای مسیح به درجه اعال نرسانده. جسم انسانی پذیرفت و مسئلهؤ سن از میان برداشته شد» در نقطههای تعیینکننده خط گویی به جسم مرمری فرو (همان.)263:
الزم به ذکر است نواری که بر سینه مریم رفته است بهویژه در چهره مسیح و مریم و از این طریق تعارضی میان فرم و خطوط کناره نما پدید نصب شده دربردارندهؤ نام هنرمند 25. Frederick Hartt با عنوان «میکلآنجلو بوناروتی» است که مجسمهساز مدتی پس از ساخت مجسمه نام خود را به التین حکاکی نموده است. گرفت. اما این دو متن از جهات گوناگون با یکدیگر تفاوت فرانسه و آلمان اما ناشناخته در ایتالیا بود و کاردینال دگرگونی بینارسانهای: تغییر از مجسمه به نقاشی از یادآوری میشود که مضمون پییتا، مضمونی رایج در دارند. فرانسوی ژان الگرول در سال 1498این مضمون را به هنر حجمی به هنر تصویری.
از سنگ به دیگر جنسیتها میکلآنژ که بیستوسه ساله بود، سفارش داد. چون، پارچه و، ... از سه بعدی به دو ُبعدی و تکرنگی دراینجا برای تبیین تمایزات و به چندرنگی. همچنین بیان ارتباطات میان تحلیل دگرگونی شخصیتپردازانه: تغییر در جنسیت سنگی تحلیل بینامتنی /بینامتنی و بیناگفتمانی نخست بینا گفتمانی مسیح در مجسمه و جنسیت بدن انسانی حضرت مسیح به مطالعهؤ تطبیقی این آثار از با پیکرهای از پوست، گوشت و عضلات و... نقاش با دیدگاههای یاد شده و سپس به افزودن رنگ و ساخت و ساز دقیق، آن را از جنسیت جمعبندی تطبیقی آنها پرداخته میشود.
بیشک امکان سنگی حضرت مریم متمایز نموده است. تشریح دادهها و فرایند تحلیلها در این مختصر نمیگنجد دگرگونی بینافرهنگی و بینامذهبی: اثر زخم حاصل از میخهایی که مسیح را با آنها به صلیب کشیده بودند و در و به همین دلیل در اینجا فقط به نتایج آنها بسنده میشود. مجسمه مشهود است دراثر نقاشی مشاهده نمیشود..1تحلیل بینامتنی تحلیل بینامتنی این آثار بر چگونگی روابط میان دو اثر همچنین افزودن متن فارسی و ارجاع به قرآن نیز تأکید اشاره شده و در نگاهی هر چند گذرا به آنها مشهود دگرگونی زمانی: افزوده شدن گلولهای به صورت یاد شده متمرکز و محدود میشود.
چنانکه در شرح آثار بر این مسئله است. است اثر «به یاد شهیدان» بدون هیچ تردیدی دارای ایستاده در جلوی پای حضرت مریم که تغییری رابطهؤ مستقیم یا غیرمستقیم با اثر پییتا است. عناصر ترازمانی را نشان میدهد. همچنین پس زمینهای از موضوعی اثر و فضاسازی بیاد شهیدان این برگرفتگی غروب خورشید در نقاشی افزوده شده است. را نشان میدهد. وجود دو شخصیت حضرت مریم و دگرگونی پیرامتنی: تغییر عنوان اثر از«پییتا» به «به یاد حضرت مسیح به ویژه در حالتهای مشابه بیانگر آن شهیدان». است که بهیاد شهیدان نمیخواهد برگرفتگی خود را افزودن نظامهای کالمی جدید:
عربی -فارسی. پنهان نماید. این مهم به خصوص با توضیحی که هنرمند درباره کار بنابراین علیرغم شباهتهای بسیار 26. Michelangelo Buonarroti ارائه میکند مورد تأکید قرار خواهد میتوان دگرگونیهای متعددی را نیز مشاهده کرد که به برخی از آنها در باال اشاره شد. نتایج این تحلیل تأییدکننده برگرفتگی انسانی واال برخوردار از موهبت نبوغ ستایش میشود و تقلیدی و همانگونگی نیست بلکه همراه با تراگونگی بورژا قرار میگیرد. سفارش دهندگان در این دوره در کار تابلوی «بهیاد شهیدان» از پییتاست اما این برگرفتگی با حفظ حق بیان شخصی، تحت حمایت روحانیان و طبقه است.
همین مسئله شرایط را برای یک تحلیل بیناگفتمانی هنرمندان دخالت نمی کنند و تنها با پرداخت هزینه های مهیا میکند. کار موضوع آن را سفارش می دهند و هنرمند با خالقیت و شم هنری خود آزادانه به کار می پردازد. در مقابل هنر.2تحلیل گفتمانی چنانکه اشاره شد «بهیاد شهیدان» بیشمتنی است که بهمنزلهؤ یک وسیله تبلیغ، افکار و ایدههایی را که برتری پیشمتن به بیشمتن دگرگونیها و تراگونگیهایی انجام استوار بودند به نمایش در آورد و و به وظیفهؤ اجتماعی بر پیشمتن پییتا استوار شده است و در این گذر از معنوی و دنیوی نیروهای اجتماعی عصر رنسانس بر آن شده است که تحلیل گفتمانی و بیناگفتمانی به بررسی آن خود عمل کرد.
میکلآنژ در این دوره توانست از نظم رایج میپردازد. محقق در تحلیل گفتمانی و بیناگفتمانی ضمن دوره رنسانس جدا شود. وی با پرداختن به جنبههای توجه به عناصر برونمتنی، بستر فرهنگی متن و مؤلف قهرمانی وانسانگرایی، مجسمهسازی را به جایگاهی برتر از دوران گذشته رساند وجان تازهای به آن بخشد. و جامعه را نیز مورد مطالعه قرار دهد. در دو اثر یاد شده مخاطب دستکم با دو گفتمان گوناگون، گفتمان بهیاد شهیدان نیز به فرهنگ ایرانی -اسلامی به برای خود عناصری دارند مانند زمان، فرهنگ، مؤلف، دارد. کاتوزیان نقاشی مورد توجه این نوشتار را در سال گفتمانپییتاوگفتمانبهیادشهیدانروبهروست.
هرگفتمانی سالهای پس از انقالب اسالمی به زمان جنگ تحمیلی تعلق مکان، هنر، دین، ایدئولوژی، حاکمیت سیاسی و اجتماعی، 1363یعنی اوج دورهؤ جنگ ایران و عراق به پایان رسانده و... را دارد که برخی از آنها با هم همپوشانی دارند. است. زمانی که التهاب جنگ بر جامعه سایه انداخته و پیشرفته در ایتالیا) در قرن پانزدهم تعلق دارد. دورهای که و پیروزی در این جنگ ساماندهی شده بود. بهعبارتی گفتمان پییتایی به فرهنگ مسیحی اروپایی (رنسانس تمامی امور کشور برای دفاع از ارزشهای انقالب اسالمی دگرگونیهای عظیمی در دین، سیاست و جامعه رخ داد و جنگ گفتمان غالب بود.
هنر نیز در این دوران تحتتأثیر توجه به فرهنگ کالسیک یونان و رم و نهضت انسانگرایی شرایط جنگ قرار گرفته بود. نقاشان انقالبی که با فاصله بهویژه در نقاشی و مجسمهسازی و معماری مطرح شد. کوتاهی از انقالب با مسئلهؤ جدیدی به اسم جنگ روبهرو در این دوره هنرمند رها از قید و بندهای اتحادیههای شده بودند، کمکم به سوی بیان مفاهیمی کلی همچون صنفی از سطح صنعتکار به فردی شاعر و فاضل ارتقا یافته موقعیت اجتماعی تازهای بدست میآورد و چون جهاد، ایثار، شهادت، مقاومت میپردازند. با وجود این همچنان نمادگرایی و رئالیسم در قالب یک ترکیببندی روایی با کنار هم نشاندن چندین صحنه مختلف ادامه روابط بیناگفتمانی:
بیشک در هر رابطهؤ بینامتنی گونهای کاظم چلیپا، مرتضی کاتوزیان، حسین خسروجردی، رابطهؤ بینامتنی وجود رابطهؤ بیناگفتمانی ضروری است ابتدای انقالب، هسته نخستین گروه طراحان و نقاشان و حتی پیش از آن رابطهؤ بیناگفتمانی شکل گرفته است. میباید. هنرمندانی همچون ناصر پلنگی، حبیبالله صادقی، از رابطهؤ بیناگفتمانی موجود است. این اصل که پیش از محمدعلی رجبی، ابوالفضل عالی، حسین صدری که در غیر قابل انکار میباشد. بنابراین در خلق «بهیاد شهیدان» انقالب را شکل داده بودند در کنار هنرمندان دیگری از جمله مهمترین رابطه بیناگفتمانی مفهوم شهید است که سبب مصطفی گودرزی، ایرج اسکندری، محمدعلی ترقی جاه، پیوند این دو گفتمان شده است.
به عبارتی رابطه گفتمانی علی وزیریان، غالمعلی طاهری، مرتضی اسدی به نقاشی براساس محتوای مشترک سخن و فرآیند مشترک ذهنی از جنگ و بیان دیدگاههای خود میپردازند. در این میان و انتخاب بیان انجام شده است. تغییر جنسیت مسیح از کاتوزیان به سبکهای سوررئالیسم و رئالیسم گرایش پیدا سنگ به جنس انسانی که تغییر در سبک و گونه هنری را «اعتقاد به سبک از پیش تعیینشده در نقاشی ندارم کارهایم عبارتی جریان گفتمانی جدید را باعث شده است. دنیای گرافیک نقاشیهایم به شیوه رئالیسم نزدیک شد از بیشتری دارد که به آنها اشاره میشود:
میکند. اگرچه وی خود دربارهؤ سبک آثارش مینویسد: باعث شده باعث عبور از گفتمانی به گفتمان دیگر یا به این رابطهؤ بیناگفتمانی بر روی برخی عناصر تأکید زمانی به سوررئال شبیه بود آرامآرام با دور شدن از علل اصلی آن میتوان توجه به آثار جاویدان این بزرگان • بیناگفتمانهای هنری: یکی از مهمترین و شاید هنر و به تصویر کشیدن پارهای از مسائل اجتماعی و طبیعیترین رابطهؤ برقرار شده همانا رابطه بیناهنری انسانی با رعایت موازین زیبا شناسی دانست» (کاتوزیان، میان این دو اثر است. مؤلفان هردو اثر هنرمند هستند)66:1377انسان و آالم و رنجهای او موضوع مورد و این برگرفتگی یک برگرفتگی درونهنری است.
این توجه نقاش است. انسانهایی متعلق به اجتماع و زمانهای رابطه بینامؤلفی درون هنری نکتهای است که کاتوزیان که هنرمند در آن زندگی میکند، کودکان فقیر و زباله بارها بر آن تأکید میورزد و به عالقه و توجهی که مدتها گرد، پیرمردان و پیرزنان که رنج گذر زمانه را بر چهره به این شاهکار میکلآنژ داشته است، اشاره میکند. اثر دارند، انسانهای منتظر و... وی خود در مورد موضوعات میکلآنژ پیشمتنی است تا این هنرمند ایرانی به تبیین آثارش مینویسد: تابلوهایم را تحتتأثیر محیط اجتماعی احساسات خویش از یک حادثهؤ اجتماعی دست زند.
خود میسازم موسیقی سرزمینم-قصههای کودکی -اخالق • بیناگفتمانهای دینی: دین اسلام امکان برقراری گفتمان اجتماعی -فرهنگ ملی -فرهنگ مذهب و... هنگام کار به ندای درونم گوش میدهم(. همان)59: با دین مسیحیت را میدهد. قرآن خود بارها روایتهایی از دیگر ادیان بیان کرده است که شامل ارجاع به داستانهای مسیحیت نیز می شود. حضرت مریم و مصائب مسیح، اطالعات دیگری از ویژگیهای گفتمانی این اثر میدهد که روایتها تفاوتهایی است. تابلوی «بهیاد شهیدان» یکی از مراجعه به بافت اثر میتوان به وضوح اعالم کرد نشان جنگ آنرا از گفتمان پییتا جدا میسازد.
گلوله نماد جنگ است و با بخشی از فرهنگ ایشان شده است. اما میان برخی میان ایران و عراق است. بدین ترتیب میتوان کل اثر «بهیاد همین تفاوتها را آشکار کرده است. مسیحیان بر خالف شهیدان» را از نو خوانش کرد. در همین رابطه میتوان گفت مسلمانان بر این باورند که مسیح مصلوب شده است. که مسیح نماد شهیدان زندهؤ این جنگ و مریم نماد تمام یکی از مهمترین تفاوتهای میان این دو اثر از همین دو گونه مادران دلسوختهؤ آنهاست که در عین تقدیم فرزندانشان، باور متفاوت ناشی میشود. اثر زخم میخی که بر دستان اشکی سرد بر گونه دارند.
در پییتا عنصر مشخصی که مسیح در اثر پییتاست در دست مسیح «بهیاد شهیدان» بخواهد به زمان خودش ارجاع دهد نداریم و اثر یک اسطورهؤ دیده نمیشود. تمایزی که میان واقعنمایی مسیح نسبت به دینی و یک واقعهؤ مذهبی نزد مسیحیان را بازگو میکند. البته حضرت مریم انجام شده است نیز تأییدی بر زنده بودن با عناصری همچون نوع زبان کالمی و پوشاک و به ویژه مسیح و تأکیدی دیگر بر این تفاوت گفتمانهای دینی دارد. سبک هنرمند میتوان به خوانش زمانمند اثر رسید اما این این موضوع بار دیگر با ذکر نام سورهؤ نساء در تابلوی موضوع همچون گلوله در «بهیاد شهیدان» هدفمند نیست.
نقاشی که بیننده را به قرآن و موضوع مسیح در ان ارجاع در نتیجه رابطهؤ بیناگفتمانی نه تنها فقط کاتوزیان و اثر میدهد به شکل صریحتر مشخص میگردد. در این رابطه نقاشیاش را با میکلآنژ و اثرش در یک فرایند ترامتنی مرتبط کاتوزیان در توضیحی راجع به نقاشی خود نوشته است: میکند و رابطهؤ بیشمتنی و بینامتنی بین آن دو برقرار «با اندیشیدن به آیه فوق عشق و احترامی که سالیان دراز نسبت می کند بلکه سبب دگرگونیهایی در دو اثر نیز می شود. به شاهکار میکل آنژ در وجودم رخنه کرده بود در ضمیرم بیدار رابطهؤ میان بینامتنیت و بیناگفتمانی گشت.
عیسی را دیدم به صورت انسانی مظلوم و از گوشت و خون، جدا گشته از پیکره سنگی و آگاه از سرنوشت خویش در نتیجه آغوش مریم که همچنان سنگ و نمودار مادران مقاوم در تمامی دوران تاریخ. بنظرم آمد که قطره اشکی بر گونه سنگی مریم به عوامل متعددی بستگی دارد که مهمترین آن همانا تعریف ارائه شده از آنهاست. زیرا بینامتنیت و بیناگفتمان دارای تعاریف گوناگونی چکید و فضای تیره خونین گشت پایین تندیس فشنگی دیدم است که با توجه به آنها روابط میان این دو نیز مشخص به جای صلیب، مسیح من تنها دیگر مسیح مصلوب گذشته نیست انسانی است واقعی، فریادی است از همه مظلومان، و معین میشود.
از مطالب بیان شده میتوان نتایج • زمان و فرهنگ: وجود گلوله در پای تصویر «بهیاد شهیدان» میشود: قربانیان و ستم دیدگان تاریخ» (همان.) 89: گوناگونی گرفت که در ادامه به برخی از آنها اشاره • بیناگفتمانی میتواند از دیدگاهی ادامهؤ بینامتنیت در دورهؤ در پایان باید گفت گرچه بیناگفتمانی در یک فرایند زمانی شود. دورهای که در آن دیگر به متن همانند یک واحد کامالً و برای شکل گیری از بینامتنیت بهره میبرد اما این بدان جهانهای گوناگون بر یکدیگر تأثیر دارند؛ جهان ادبی و داده است. در یک فرایند علمی هیچگاه چنین اتفاقی نوین یعنی پساساختارگرایی و پستمدرنیسم محسوب و گسترش روششناختی پس از بینامتنیت قرار میگیرد مستقل و خودبسنده دیده نمیشود.
حتی فراتر از آن، معنا نیست که دیگر بینامتنیت اهمیت خود را از دست جهان زبانشناسی متأثر از جهان اجتماعی و غیره است. نمیافتد بلکه بینامتنیت و تحلیل بینامتنی هنوز دارای • بیناگفتمانی دارای تفاوت هستیشناسی با بینامتنیت اهمیت ویژهای است. این هدف و موضوع تحقیق است است، زیرا هم از جهت ابعاد و گستردگی و هم از جهت که میتواند محقق را در بهکار گیری و انتخاب تحلیل تنوع متفاوت است. باید گفت بیناگفتمان در عین حال بینامتنی یا تحلیل بیناگفتمانی راهنمایی کند. (.)1بخشی از مصاحبه عبارت متن، بینامتن، بافت و بینابافت را در برمیگیرد.
به همین دلیل ماهیت بیناگفتمان با ماهیت بینامتنیت متفاوت است. پینوشت • بینامتنیت از نظر شناختشناسی نیز با بیناگفتمان تفاوت دارد، زیرا بینامتنیت موضوع مورد مطالعه را با توجه به روابط میانمتنی مورد بررسی قرار میدهد اما تحلیل است از: «بث: خب، باید داشته باشند، احتماالً باید ارتباطی بین این دو باشد، چون که البد آنها تعهداتی در قابل بنگاههایی گفتمانی همان موضوع را در ارتباط با روابط بینامتنی که از آنها حمایت میکنند دارند و اگر یک چیزهایی برای یک و همچنین بینابافتاری مورد مطالعه قرار میدهد. بنگاه در یک کشور دیگر اتفاق بیفتد، شما که میدونی، شما • بیناگفتمانی نسبت به بینامتنیت، امکان مطالعات گسترده نمیتوانید، آنها نمیتوانند جنبهؤ بد قضیه را نشان بدهند.
فکر در خصوص نظامهای نشانهای غیرکالمی را به شکل نمیکنم. چون که داد آن بنگاه در خواهد آمد، مثل فریاد. بهتری فراهم میآورد. به بیان دیگر، بینامتنیت نسبت به میدانید، حمایتشان را قطع میکنند. بیناگفتمانی تعلق و وابستگی بیشتری به نظام کالمی دارد. پژوهشگر: پس فکر میکنید ارتباطی وجود دارد. در روابط بیناگفتمانی وجود ناهمگونی نظام نشانهای بث: اوهووم. دست کم در کاربردها بیشتر مورد پذیرش قرار میگیرد. پژوهشگر: بین صاحبان بنگاههای خبری و شاید آنچه آنها بر • بیناگفتمان با توجه به عناصری که مورد بررسی و مطالعه سر محتوا میآورند.
میکند. به بیان دیگر، مطالعهؤ بیناگفتمانی قابلیت بیشتری اینکه آنها رئیس هستند و شما باید مطیع حرفهای رئیس باشید. قرار میدهد عمق بیشتری از پیکرهؤ مطالعاتی را کاوش برای مطالعهؤ سطح زیرین موضوع مطالعاتی دارد. بث: آره، تقریباً مثل این است که بنگاهها صاحب اخبارند، مثل ال میتوان قضیه را این طوری دید» (فرکالف.)138:1387، ک ً دفتر مطالعات و توسعهؤ رسانهها، تهران، گروه مترجمین، تحلیل انتقادی گفتمان، )1387(. نورمن، فرکالف. یساولی، تهران، چاپ اول، برگزیدهؤ آثار استاد مرتضی کاتوزیان، )1377(. مرتضی، کاتوزیان.
نشر مرکز، تهران، ترجمهؤ حسن افشار، تارخ هنر، )1386(. رزا ماریا، لتس. تهران نشر هزارهؤ سوم. ترجمهؤ فتاح محمدی، گفتمان، )1382(. سارا، میلز، تهران، گروه مترجمان، از دستور متن تا گفتمانکاوی انتقادی، مطالعاتی در تحلیل گفتمان، )1387(. تئونای، وندایک. دفتر مطالعات و توسعه رسانهها. کتابسرای تندیس، تهران، چاپ اول، ویراستار هرمز ریاحی، تاریخ هنر رنسانس در ایتالیا، )1386(. فردریک، هارت Cros, Edmomd. (2003), Sociocritique, L’Harmattan. Diaz, Montserrat Lopez. (2003), Publicité, intra discours et inter discours, In Intertextualité, Fontanille, Jacques.
(1998), Sémiotique du discours, Pulim, Limoges. Greimas, A. J. & J. Courtes. (1993), Sémiotique. Dictionnaire raisonné de la théorie du langage, Hachette. Joly, Martine. (2005), Introduction à l’analyse de l’image. Armand Colin Maingueneau, Dominique. (1995), Genèses du discours, Editions Margada. Piégay-Gros, Nathalie. (2002), Introduction à l’intertextualité, Nathan. Pierre Marillaud, Robert Gauthier, Université de Toulouse-le Mirail. Sarfati, Georges-Elia. (2005), Eléments d’analyse du discours, Armand Colin.
88 ♦ بهار12 پژوهشنامه فرهنگستان هنر ♦ شماره