یائوس و ایزر: نظریه دریافت
پژوهشنامه فرهنگستان هنر، شماره ۱۱ — زمستان ۱۳۸۷
معرفی مکتب کنستانس و نظریه دریافت یائوس و ایزر؛ زیباییشناسی دریافت، اهمیت خوانش و جایگاه ویژه خواننده و مخاطب.
یائ وس و ای زر: نظری ه دریاف ت دکتر بهمن نامور مطلق عضو هیئت علمی فرهنگستان هنر bnmotlagh@yahoo. fr تاریخ دریافت مقاله87/8/29: تاریخ پذیرش نهایی87/9/23: مکتب کنستانس که توسط یائوس و ایزر بنیان نهاده شد، تأثیر زیادی بر هرمنوتیک نیمهؤ دوم قرن بیستم گذارده است. در این دیدگاه که ارتباط عمیقی با مطالعات ادبی و هنری دارد، با تکیه بر موضوع زیباییشناسی دریافت و اهمیت خوانش آثار، جایگاهی ویژه برای خواننده ومخاطب در نظر گرفته می شود که مورد توجه بسیاری از نظریهپردازان و منتقدان قرار گرفته است. در این نوشتار تالش خواهد شد ضمن معرفی اجمالی آرای دو نظریهپرداز اصلی این مکتب و خاستگاههای فکری آنها، ارتباط این جریان به ویژه با هنر مورد مداقه و بررسی قرار گیرد.
همچنین، چگونگی تداوم این آرا و نقدهای وارده بر آن از دیگر مباحثی است که به اجمال به آن اشاره خواهد شد. واژگان کلیدی: هرمنوتیک ادبی، زیبایی شناسی دریافت، مخاطب، یائوس، ایزر. I. Hans Robert Jauss II. Wolfgang Iser هرمنوتیک در این زمینه به ویژه در حوزهؤ ادبی هنری مکتب کنستانس است. در واقع این مکتب خود مهمترین جریان در خصوص دریافت و زیباییشناسی دریافت تلقی میگردد. مکتب کنستانس که توسط هانس روبرت یائوس و ولفگانگ ایزر بنیان نهاده شد و توسط پیروان آنها توسعه پیدا کرده، تأثیر بسیاری بر هرمنوتیک قرن بیستم به خصوص نیمهؤ دوم این قرن گذارده است.
این مکتب توجه خاصی به دریافت و رابطهؤ آن با هرمنوتیک دارد. به همین روی، نام مکتب کنستانس با موضوع زیباییشناسی دریافت آمیخته شده است. مکتب کنستانس را نمیتوان بدون توجه به مسائل مربوط به جریانات اجتماعی و دانشگاهی دههؤ هفتاد مورد بررسی مقدمه قرار داد. برخی بر این باورند که این مکتب یکی از چگونگی و جایگاه فهم و ادراک از واکنشهای فلسفی به تحوالت اجتماعی این دوره بوده است محسوب میشود؛ موضوعاتی مکتب کنستانس به دلیل هر دو پیوند عمیق آن با مطالب مهمترین موضوعات هرمنوتیک (مکاریک،1384، ص.)340 که در قرون متمادی تا قرن بیستم ادبی و هنری، برای این نوشتار دارای اهمیت است.
هر مورد توجه برخی از محققان بوده دو بنیانگذار این مکتب یعنی یائوس و ایزر منتقد ادبی و است. با این حال قرن بیستم به ویژه نیمهؤ دوم آن شاهد استاد زبان بودهاند. به همین دلیل بر خالف دیگر جریانات تحولی بزرگ در بررسی و مطالعهؤ نظریههای دریافت هرمنوتیک که بیشتر خاستگاه فلسفی داشتهاند و از این است، چنانکه نظر بسیاری از جریانات و شخصیتهای منظر به ادبیات توجه کردهاند، خاستگاه اولیهؤ این مکتب فکری و منتقدان را به خود جلب نمود. این جریانات ادبیات است و از این منظر با هرمنوتیک و فلسفه مرتبط گوناگون به طور همزمان به نظریهپردازی در خصوص دریافت و به ویژه دریافت آثار در حوزهؤ ادبی و هنری پرداختند.
یکی از شاخههای معروف و تأثیرگذار شدهاند و از شخصیتهای برجسته آنها بهره جستهاند..1کنستانس ()Constenceنام شهری واقع در جنوب کشور آلمان است. در اینجا به اجمال به دو نظریهپرداز مهم این مکتب یعنی یائوس و ایزر پرداخته میشود. الف. نظریهؤ دریافت همانگونه که اشاره شد، نظریه و اینکه به بررسی ویژگیهای تولیدکنندهؤ گفتمان توجه و کانونیترین موضوع مکتب توجه میشود. چنین توجهی به مخاطب و دریافتکننده شود، به ویژگیها و افق انتظارات دریافت کنندهؤ گفتمان زیباییشناسی دریافت مهمترین پدیدهای نسبتاً تازه و از دستاوردهای برخی مکاتب کنستانس محسوب میشود.
گرچه همچون پدیدارشناسی است که مکتب کنستانس و زیباییشناسی در معنای عام آن هر یائوس به آن تعلق دارند. در این تفکر معنا در یک فرایند گونه ارتباط ذهن با عین یا درک از پیچیده و در مواجههؤ خواننده با متن شکل میگیرد. ایده یا وجود را نیز در بر میگیرد، اما زیباییشناسی مورد نظر، زیباییشناسی به عنوان یک موضوع فلسفی اینکه چرا برخی از آثار در برخی زمانها و با خوانشهای است و با خوانش و مخاطب پیوندی عمیق دارد. برای ویژهای مورد توجه و استقبال قرار میگیرند، دقیقاً به نخستین بار پدیدارشناسی توجه جدی به خوانش را همین تعامل بازمیگردد.
موضوع اصلی هرمنوتیک، فهم است، اما این بار فهم بر خوانش و دریافت تأکید دارد، مطرح کرد. این رویکرد به ویژه نزد ژانپل سارتر، اما فهم در نظر گادامر و پیروانش در مکتب کنستانس گاستون باشالر و به صورت جدیتر نزد روالن بارت قابل مشاهده است. اما گادامر و به ویژه مکتب کنستانس حوزهؤ گستردهای را در برمیگیرد، زیرا همانطوری یائوس در این خصوص کتاب برای زیبای یشناسی دریافت را نوشت که به زبانهای گوناگون ترجمه شده بخشیدن خالصه نمیشود، بلکه در عین حال به معنی یادگیری چگونگی سکنیگزیدن در جهانی جدید است» موضوع زیباییشناسی دریافت میپردازد و نظریهؤ مهم چرخش به سوی خوانش و مخاطب به جای خلق و که جرالد برونز مینویسد«:
فهم صرفاً در معنا در این خصوص نظریات نوآورانهای را ارائه نمودند. (کلی،1383، ص.)563 است و شهرتی جهانی دارد. یائوس در این کتاب به مؤلف در یک فرایند نسبتاً طوالنی در قرن بیستم صورت «افق انتظار» را در همین اثر ارائه میدهد. کتاب یاد شده گرفت. اینکه مؤلف به عنوان خالق و مالک اثر جایگاه با مقدمهای از سوی استاروبینسکی منتشر شده است خود را از دست میدهد و هر متنی حتی فردیترین که خود این مقدمه نیز دارای ارزش زیادی میباشد. در این نظریه بیش از اینکه به محور تولید و خلق توجه شود، به محور دریافت و خوانش توجه گردیده است.
از این دیدگاه به جای و تغزلیترین متنها نیز 2. Jean Paul Sartre 3. Gaston Bashlar 4. Roland Barthes 5. Hans – Georg Gadammer 6. Strobinski 7. Gerald Baronz محصول گروهی و جمعی تلقی میگردند، دگرگونی ساده و پیشپا افتادهای نبود. همچنین اینکه متن که همواره نزد اقوام صاحب کتاب تقدس خاصی داشت، متأثر گردیده است. توجه گادامر به فهم و افقها و پیوند برخوردار شود، تحول بزرگی در هنر، ادبیات و به طور یائوس در پی یک سخنرانی مهم، رفتهرفته نظریهؤ بزرگ آنها تأثیر بهسزایی بر اندیشههای یائوس گذارده است. کمرنگ و رفتهرفته خوانش و خواننده از بیشترین اهمیت به همین دالیل زیباییشناسی دریافت جایگاه ویژهای و گستردهؤ خود را پی افکند.
در دانشنامهؤ نظریههای ادبی معاصر در این خصوص آمده است«: شکلگیری نظریهؤ گوناگون هنری یعنی تولید، مؤلف، اثر، متن، خوانش و استادیِ زبانهای رومی در سال،1967بازمیگردد... کلی در تمدن بشری محسوب میشود. دریافت به نخستین گفتارِ هانس روبرت یاس در سمت را در خصوص چگونگی ارتباط و ارزشگذاری عناصر در این، گفتار یاس همانند شیلر در سال ،1789این نظر مخاطب بهخود اختصاص میدهد. مکتب کنستانس در این مورد نه فقط نظریههای پدیدارشناسی را پی میگیرد، را مطرح کرد که عصر حاضر باید پیوندهای حیاتیِ میان مؤلف به مخاطبان بیشمار و برداشتن قید کشف معنا را از نو برقرار کند.
برای آموزش و پژوهش ادبیات محصوالتِ گذشته و مسائل مورد توجهِ زمانِ حاضر بلکه آنها را تقویت میکند و به واسطهؤ تغییر محور از یک چنین پیوندی فقط در صورتی میتواند برقرار شود یا دست کم صرفاً کشف خوانش آثار به ویژه آثار ادبی و هنری خود به خود به سوی تکثرگرایی سوق مییابد. که دیگر تاریخ ادبی به مقام حاشیهؤ این رشته تنزل پیدا نکند. عنوان بازنگریستهؤ سخنرانی او یعنی «تاریخ ادبی: نظریهای که قائل به دخالت آگاهانه و ناخودآگانهؤ مخاطب انگیزهؤ پژوهش ادبی» گویای چالش ابتکاری یاس است» در معناپردازی متن است، برداشتها و تفاسیر گوناگون (مکاریک،1384، ص.)341این سخنرانی استقبال را ممکن و حتی غیرقابل اجتناب میداند.
به همین سبب فراوان و همچنین انتقاداتی را در پی داشت و حضور است که تکثرگرایی و خوانشهای متکثر یکی از ویژگیهای اساسی زیباییشناسی دریافت در مکتب کنستانس به حساب میآید. مخالفان و موافقان این مباحث موجب زایش جریانی گردید که بعدها به نام مکتب کنستانس معروف شد. یائوس مهمترین شخصیت مکتب از میان آثار و نظریات یائوس دو مسئله بیش از دیگر اشتهار بیشتر به دلیل نظریات بدیع عبارتاند از: زیباییشناسی دریافت و افق انتظار. ب. زیباییشناسی کنستانس به شمار میآید و این مسائل نظر محققان را به خود جلب کرده است که دریافت و افق انتظار نزد یائوس او در خصوص زیباییشناسی دریافت است.
یائوس بیش از همه از پدیدارشناسی به ویژه هرمنوتیک فلسفی گادامری در اینجا به اختصار این دو مسئله مورد بررسی قرار 8. Hans- Robert Jauss 9. Schiller میگیرند. یک اثر هنری دارای دو محور میان متن و بافت آن یک رابطهؤ عل ّی بود، آثار برخی از دریافت اثر همانند خلق دارای استقبال فرهنگ خاستگاه آن و نیز فرهنگهای دیگر قرار نویسندگان پس از صدها سال نباید بیش از پیش مورد است: خلق و دریافت. چگونگی.1زیباییشناسی دریافت فرایند و نظام خاص خود گیرد. به همین دلیل، موضوع دریافت اثر دارای نظام میباشد که اغلب مورد بیتوجهی خاص خود است؛ نظامی پیچیده که بایستی مورد مطالعه قرار میگرفت که خوشبختانه برخی از محققان برجسته قرار گرفته است.
همین جایگاه و نقش دریافت است که گاهی موجب میشود تا اثری به آن پرداختهاند. بسیاری از محققان زیباییشناسی دریافت را بیش و پیش مورد اقبال یا بیتوجهی قرار گیرد. بیشتر محققان بر این عقیدهاند که هر اثری با توجه به وضعیت و بافت خاصی از هر متفکری با یائوس میشناسند. یائوس چنانکه پیشتر گفته شد، کتاب ب رای زیبای یشناسی دریافت را در خلق میشود و همین رابطهؤ میان متن و بافت خود موجب این زمینه به رشتهؤ تحریر در آورد که از مهمترین منابع میگردد تا در همان زمان و فرهنگ بهتر دریافت گردد. تحقیقی محسوب میشود و به زبانهای بسیاری ترجمه سارتر در این مورد مینویسد که موز اگر در همان هنگام که از درخت کنده میشود، خورده شود، مزهؤ شده است.
این کتاب نخست به جایگاه تاریخ ادبیات و هنر و همچنین به تمایز میان زبان ادبی و زبان عادی بهتری دارد (.)Maurel, 1998, p. 110به عبارت دیگر، و روزمره میپردازد. او برای تمایز زبان و متن ادبی و دریافت اثر و محصول خلق شده در بافت و محیط خلق هنری شاخص جدایی و انحراف را مطرح میکند. یائوس آن مناسبتر خواهد بود. بر این اساس، ارتباط تنگاتنگی در تعریف اثر ادبی به دو کانون مؤلفی و خوانندهای میان شرایط خلق اثر و دریافت آن وجود دارد. اما این اشاره میکند و برای هر یک محصولی متمایز در نظر رابطه یک رابطهؤ عل ّی نیست، زیرا موارد زیادی وجود میگیرد.
چنانکه مینویسد«: اثر ادبی دارای دو قطب دارد که غیر این نظریه یا حتی ضد آن را نشان میدهد. به طور مثال تربیت احساسی فلوبر 10اثری است که در است که میتوان آنها را قطب هنری و قطب زیباییشناسی همین اثر پس از چند دهه توجه اغلب نویسندگان بزرگ عینیتبخشی تولید شده توسط خواننده را مشخص نامید؛ نخستین متن خلق شده توسط مؤلف است و دومی زمان حیات مؤلف مورد بیتوجهی زیادی قرار گرفت، اما میکند» (.)Jauss, 1998, p. 245از نظر وی اثر ادبی و و حتی مخاطبان عادی را به سوی خود جلب کرد. این موضوع مورد توجه جامعهشناسی دریافت و زیباییشناسی دریافت قرار میگیرد.
همچنین اگر رابطهؤ متن با عینتبخشی آن نباید اشتباه 10. Gustave Flober, 1870 گرفته شوند، زیرا اثر دربرگیرندهؤ دو عنصر یاد شده است. در واقع، نظریهؤ خود را به چگونگی دریافت اثر هنری اختصاص اثر ادبی یک واحد مجازی است. ژانایو تادیه 11در این خصوص مینویسد«: یائوس استدالل میکند که اثر در میدهد. او به ویژه به طرح نقش متنهای گذشته در و دریافتش یا درکش توسط خواننده یا بیننده است» ارائه شده توسط کریستوا و بارت نزدیک میشود. این دریافت متن نوین میپردازد و از این جهت به نظریات عین حال دربرگیرندهؤ متن همچون ساختار مشخص نگرش موجب توجه به تاریخ ادبی میشود و به همین (.)Tadié, 1987, p.
180به عبارت دیگر، مدل کشف یک معنای پنهان که دیلتای آن را نمایندگی میکند، نزد دلیل استادان دانشگاهی بهویژه استادان تاریخ و ادبیات دیگری را مطرح میکنند که در آن خواننده یک کاشف محققان جامعهشناسی را نیز به شدت به سوی خود جلب به آن کشش پیدا میکنند. زیباییشناسی دریافت نظر گادامر و یائوس مورد انتقاد قرار میگیرد و آنها مدل نموده است، چنانکه بسیاری از محققان این نظریه را در صرف نیست، بلکه یک خالق نیز میباشد، زیرا برای مبحث جامعهشناسی ادبی یا هنری مطرح میکنند. یکی یائوس «کارکرد اثر هنری فقط بازنمایی واقعیت نیست، از این محققان ژانایو تادیه است که ضمن بحث دربارهؤ بلکه خلق آن است» (.)Jauss, 1998, p.
33به عبارت دیگر، زیباییشناسی دریافت یائوسی نه خود را به طور جامعهشناسی ادبی، فصل مستقلی را به زیباییشناسی کامل به بازنمایی حقیقت محدود میکند و نه به تاریخ و دریافت اختصاص میدهد و مینویسد«: جامعهشناسی گذشته. تری ایگلتون 12در سالهای دههؤ نود دربارهؤ نظریهؤ ادبیات فقط به مؤلف و اثر نمیپردازد، بلکه به مخاطب نیز دریافت مینویسد«: تازهترین تحول تفسیرشناسی توجه دارد. این جامعهشناسی خوانش، و زیباییشناسی در آلمان «زیباییشناسی دریافت» یا «نظریهؤ دریافت» دریافت است که استقبال جمعی یک اثر را مطالعه میکند» ()Tadié, 1987, p.
175بر این اساس، دریافت یک اثر نامیده میشود که به خلاف گادامر منحصرا ً بر آثار توسط انتظارات ایجاد شده بهوسیلهؤ آثار پیشین جهت گذشته تأکید نمیکند. نظریهؤ دریافت به بررسی نقش خواننده در ادبیات میپردازد و از این نظر تحولی کامالً پیدا میکند. به طور تقریبی به سه مرحله تقسیم کرد: پرداختن به همزمان به صورت و معنای متن و همچنین بافت تاریخی به متن (نقد جدید)؛ و چرخش بارز کانون توجه به صورت اثر ادبی آنچنان نمیپردازد که به شیوهؤ تکاملی یائوس در تشریح زیباییشناسی دریافت و توجه تازه است. در حقیقت تاریخ نظریهؤ ادبی جدید را میتوان مؤلف (رمانتیسم و قرن نوزدهم)؛ توجه انحصاری سوی خواننده در سالهای اخیر» (ایگلتون،1380، ص.)103 یائوس در یک رویکرد کاربردی آن مینویسد«:
زیباییشناسی دریافت به شناخت معنا و 11. Jean Yves Tadié 12. Terry Eagilton (تحولی) در گذر تاریخ انجامشده است. این زیباییشناسی همچنین ایجاب میکند که هر اثری باید در مجموعهؤ ادبی قرار بگیرد، برای اینکه بتوان وضعیت انتظار از این مسئله ناشی میشود که دریافت فرایندی زیباییشناسی یاد شده در بافت عمومی تجربهؤ ادبی نسل دیگر، تغییر میکند. افق انتظار نظام پیچیدهای از پویا و تغییرپذیر است و فرهنگ دریافت از یک نسل به آن را مشخص کرد. مجموعهای که نقش و اهمیت خواستهها و نیازهای مخاطب است که وی را به سوی بخشی از آن باشد» (.)Jauss, 1998, p.
69وی در ادامه یک اثر سوق میدهند و انتظاراتی را ایجاد میکنند که دربارهؤ تفاوت میان دریافت منفعل و فعال مینویسد«: با گذر از تاریخ دریافت آثار به تاریخ احتمالی ادبی، آن توقع دارند اثر در هنگام خوانش به آن انتظارات پاسخ خواننده و نقد بر دریافت فعال نویسنده و بر تولید نوین چنانکه گفته شد، افق انتظار تداوم مباحث افق و پیوند مناسب دهد. را همچون یک فرایند در نظر میگیرد که دریافت منفعل گشوده میشود» (.)Ibid, p. 70.2افق انتظار افقهاست، اما میان نظریات این دو تفاوتهایی نیز دیده یائوس برای زیباییشناسی دریافت میشود که ایرناریما مکاریک به آن اشاره دارد«:
افقِ خوانش اثر، به طرح موضوع «افق از هر چیز، به جهاننگریِ چشماندازی و محدودِ ما اصلِ بنیادینِ وضعیتِ هرمنوتیکی است. افق پیش خود و تکمیل آن به عنوان چگونگی انتظار» میپردازد. کاربرد واژهؤ بازمیگردد. اما نحوهؤ کاربرد این اصطالح توسط یاس تفاوتی جزئی با نحوهؤ کاربرد آن توسط گادامر دارد. «افق» از سوی وی بیانگر تداوم مباحثی است که پیشتر از سوی به نظر یاس، افق به نظام یا ساختاری از انتظارات اشاره دارد که فرد از متن دارد» (همان، ص.)342 هوسرل،13هایدگر 14و به ویژه گادامر مطرح شده بود. خاستگاه افق انتظار زیباییشناسی دریافت و آرای ایرناریما مکاریک در این خصوص مینویسد«:
شاهکار ِ روششناختیِ نظریهؤ یاس کاربست آشکارِ مفهومِ «افق» است که به طور بارزی در نظریهؤ هرمنوتیکی یائوس با نظریههای روانشناسی که به رفتارهای فردی (مکاریک،1384، ص.)342افق انتظار در زیباییشناسی خصوص تأکید میکند«: موضوع این مطالعه منش فلسفی هایدگر و گادامر است. از همین روی، نظریهؤ آموزگارِ یاس، هانس گئورگ گادامر، یافت میشود» میپردازند، تفاوت اساسی دارد. آن مورل 15در این فردی و روانشناسی خوانندگان منفرد نیست، بلکه دریافت یائوس نقشی اساسی و کانونی ایفا میکند. در واقع یائوس با زیباییشناسی دریافت برای مطالعهؤ دقیقتر چگونگی رابطهؤ متن خلق شده و دریافت آن، به طرح مفهوم «افق انتظار» میپردازد.
طرح افق تجربهای زیباییشناسانه و جمعی است که تمام درک 13. Edmond Husserl 14. Martin Heidegger 15. Anne Maurel فردی از یک متن را بنا مینهد» (.)Maurel, 1998, p. 111 زیباییشناسی دریافت میکوشد تا علل گرایش یا عدم گرایش مخاطبان به یک اثر یا یک «لذت زیباییشناسی» دفاع میکند و معتقد است که نظریه، هنگامی که یک اثر موجب یادآوری لذتهای میشود. او بر این باور است که هنگامی یک اثر بر اساس چنین اصلی چگونگی ارتباط افقها تعریف جریان هنری و ادبی را شناسایی کند. بر اساس این مورد استقبال قرار میگیرد که بتواند پاسخی مناسب گذشته شود، مورد توجه و استقبال قرار میگیرد و یعنی همراه با خوشی و لذت را به مخاطب خود منتقل هنگامی که اثری نتواند چیزی یا لذتی را یادآوری کند، نماید.
چنانکه گفته شد، یائوس در مطالعات خود افق در این صورت دست کم در برقراری ارتباط با مخاطب اولیهؤ خود دچار مشکل خواهد شد. در این میان انتظار را به دو بخش قابل تفکیک تقسیم میکند: افق عناصری همچون گونهؤ هنری و ادبی نقش ویژهای را انتظار ادبی (هنری) و افق انتظار اجتماعی. وی با این تقسیمبندی میخواهد مقدمات الزم را برای مطالعهؤ دو ایفا میکنند. در واقع، یک گونهؤ هنری همانند چارچوبی عمل میکند که افق انتظار خاصی را به همراه میآورد. عنصر مهم در معناپردازی فراهم آورد. یائوس سه عامل اصلی برای افق انتظار قائل است:
افق انتظار هنری برآمده، صورت و مضمونی که اثرِ شناخت را پیش یکدیگر و گونهؤ هنری مرتبط با آنها مربوط میشود. افق انتظار ادبی و هنری به رابطهؤ میان متنها با تجربهؤ از پیش تعیین شدهؤ مخاطب که از گونهؤ هنری آثار هنری با توجه به پیرامتنهای خود انتظاراتی را فرض گرفته و تقابل میان زبان شاعرانه و زبان ایجاد میکنند. به طور مثال عنوان، مؤلف و گونهؤ کاربردی، عالم تخیلی و واقعیت روزانه. آن چیزی اثر و نیز برخی دیگر از انواع پیرامتنها که نخستین که مطالب را به سوی یک اثر یا یک شخصیت سوق عناصر ارتباطی میان متن و مخاطب هستند، موجب میدهد، افق انتظاری است که توسط پیشمتنها و بافت تولید افق انتظار میشود.
این افق انتظار ادبی حاضر شکل گرفته است. اگر متن تازه پاسخگوی افق و هنری خود میتواند به دلیل روابط بینامتنی، انتظار مخاطب باشد یا چنین احساس شود، مورد بینامؤلفی یا گونهشناسانه و از این دست صورت توجه قرار میگیرد. از این منظر، اثر یک پاسخ به پذیرد. یائوس خود بر این نکته تأکید میکند و پرسش مخاطب است، زیرا مخاطب با توجه به افق مینویسد«: رابطهؤ متن منفرد با مجموعه متنهای انتظاری که با خوانش متنهای گذشته ایجاد شده و پیشین که چگونگی آن را مشخص میکنند، به یک مرتبط با متن جدید است، به پرسش افق انتظار خود فرایند متوالی بازسازی و دگرگونی افق بستگی دارد» در این عرصه پاسخ میدهد.
آیا این افقهای انتظار با (.)Jauss, 1998, p. 14در این خصوص افق انتظار هم ارتباط برقرار کردهاند؟ آیا امتزاج یا پیوند افقها صورت گرفته است؟ یائوس در این خصوص از اصل به مباحث بینامتنیت که توسط کریستوا طرح گردید و بهوسیلهؤ بارت و سپس ژنت 16گسترش پیدا کرد، افق انتظار اجتماعی بسیار نزدیک میشود. روابط بینامتنی و تجربهؤ از نظر یائوس افق انتظار اجتماعی به مجموعه داشتههای انتظاراتی از سوی وی ایجاد شود و او را به سوی برای خوانش یک اثر در اختیار دارد. داراییهای معنوی معنوی و رمزهای زیباییشناسی باز میگردد که مخاطب پیشین مخاطب از متن مشابه موجب میشود تا و رمزهای زیباییشناسی خود برخاسته از سنتهای اثر جلب نماید تا درصدد پاسخهایی برای پرسشهای ناخودآگاه (غیررسمی) و خودآگاه (رسمی) است.
این خود برآید. اهمیت این موضوع برای یائوس بدان موضوع که چرا در دورههایی یک گونهؤ ادبی یا هنری حد است که چندین بار یادآوری میشود. چنانکه همچون رمان یا فیلم اسطورهای مورد توجه و استقبال میگوید«: متن نوین برای خواننده (یا شنونده) افق مخاطبان قرار میگیرد، موضوع مهم و اصلی افق انتظار انتظارات و قواعدی را موجب میشود که متنهای اجتماعی محسوب میشود که در ضمن با افق انتظار پسین آن را آشناسازی میکنند؛ این افق در فرایند ادبی و هنری نیز مرتبط است. خوانش متفاوت، اصالح، دگرگون یا بازتولید میشود» ژانایو تادیه دربارهؤ این دو افق مینویسد«:
اثر موجب (.)Ibid عنصر بسیار مهم دیگر گونهؤ اثر است، زیرا هر گونهؤ یک افق انتظار ادبی میشود که به خودی خود کاربرد طور مثال در یک مجموعه مقاالت کسی به دنبال اجتماعی، است که از رمزگان زیباییشناسی خواننده دارد و نتیجهؤ تولید آن است و موجب یک افق دوم، یعنی هنری و ادبی انتظارات خاصی را تولید میکنند. به برگرفته میشود» (.)Tadié, 1987, p. 180خوانش اثر روایت داستانی نمیگردد و بر عکس در یک رمان میتواند به این افق انتظار پاسخ مناسب یا نامناسب کسی نمیخواهد به پرسشهای فلسفی پاسخ دهد بدهد. چنانکه پاسخ مناسبی را به همراه داشته باشد یا در یک شعر کسی به دنبال حل مشکالت ریاضی و حس خوش و لذتبخشی را بهجای گذارد، خود در خود نیست.
آن مورل بر نقش روابط بینامتنی در تقویت تغییر افق انتظار مؤثر میشود، اما چنانکه پاسخ شکلگیری افق انتظار تأکید میورزد و میگوید: مناسبی به این افق انتظار داده نشود، اغلب طرد میشود. «افق انتظار مخاطب بهوسیلهؤ تجربهؤ کسب شده از گونهای شکل میگیرد که یک اثر به آن تعلق زیباییشناسی دریافتی که یائوس مطرح میکند نه فقط دارد و همچنین به وسیلهؤ سلسله مراتب ارزشهای ادبی یک دورهؤ دارای روش خاص خود برای مطالعه و نقد اثر است، مشخص» (.)Maurel, 1998, p. 111 بلکه معیارهای خاصی نیز برای 16. Gérald Genette ارزشگذاری اثر دارد.
بر اساس این نظریه ارزش اثر بیش از هر چیز به برآوردن افق انتظارات مخاطب بستگی دارد. چنانکه یائوس مینویسد«: برای دست یافتن به یک تاریخِ ادبیِ مناسبی ارائه دهد و حتی از آن گذر کند، اثری ارزشمند را به هم آمیخت. این کار را میتوان با تامینِ خواستِ جدید باید بهترین ویژگیهای مارکسیسم و صورتگرایی یک اثر توانسته باشد به افق انتظار مخاطب خود پاسخ مارکسیستیِ میانجیگریِ تاریخی و حفظ پیشرفتهای محسوب میگردد. چنانکه مالحظه گردید، نگرش جدید راه اندازی روش صورتگرایی در عرصهؤ ادراک زیباییشناختی انجام پی داشته است.
به عبارت دیگر، این توجه به خوانش تفسیر متون ادبی، این کار را بکند» (مکاریک،1384، ص شناسی دریافت میخواهد با تغییر منظر داد. زیبایی ِ و شیوهؤ نوینی را در نقد و تحلیل اثر هنری و ادبی در و نتیجهای که به جای میگذارد، موجب شده است تا شیوهؤ تحلیل خاصی نیز مورد توجه قرار گیرد. برونه.)341 ولفگانگ ایزر، عضو برجسته در این مورد مینویسد«: از هنگامی که متوجه میشویم ج. کنش خوانش و بایگانی متن نزد کنستانس نیز بر دریافت و اهمیت دریافت در معناپردازی ایزر گردد که قادر به ارزیابی کیفی نتیجهؤ تولید از اثر باشد، خود متأثر از پدیدارشناسی هوسرلی، هرمنوتیک و یکی از دو بنیانگذار مکتب «تاریخیت اثر هنری فقط در کارکرد بازنمایانه یا بیانی آن قرار ندارد، بلکه همچنین به طور ضروری در نتیجهای است که تولید میکند»، الزم میآید «شیوه تحلیل»ی ابداع اثر تأکید دارد.
ایزر به نوبهؤ گادامری و زیباییشناسی اینگاردنی است. از آنجا که بدون اینکه در روانشناسیگرایی غرق شود. یائوس این ایزر بر خالف یائوس بیش از اینکه از گادامر متأثر شده شیوه را در آن چیزی مییابد که نامش را «افق انتظار» باشد، از اینگاردن 18متأثر گردیده، مناسب است کمی در مینامد» (.)Brunet, 1983, p. 67 چنانکه مالحظه میشود، یائوس در ارائهؤ نظریهؤ خود خصوص نظریات اینگاردن توضیح داده شود. رومان داشته است، به گونهای که از یک سو عنصر متن را از جزو پدیدارشناسان هوسرلی بهشمار میآید. در نظر به دو جریان نقد صورتگرایانه و نقد مارکسیسم توجه اینگاردن، زیباییشناس و فیلسوفی لهستانی است که اینگاردن زبان ادبی و متن ادبی هویت ویژهای دارند نقد صورتگرایانه و از سوی دیگر عنصر تاریخ را از که آنها را از زبان و متن غیر ادبی و غیر هنری متمایز نقد مارکسیسم برگرفته است.
یائوس با این اقدام قصد میکند. ریچارد هارلند در کتاب درآمدی تاریخی بر نظریهؤ ادبی فصلی را با عنوان «از داشت ضمن ارائهؤ نظریهای کاملتر و جامعتر به چالش میان دو جریان مخالف یاد شده نیز پایان دهد. ایرناریما مکاریک دربارهؤ زیباییشناسی دریافت 17. Manon Brunet 18. Roman Ingarden. 19. Richard Harland اینگاردن تا ایزر» به این موضوع اختصاص داده و در این خصوص مینویسد«: اینگاردن سطح زبان را اساساً وسیلهای کتاب در هر بار خواندن تازه میشود، متنی جدید که گرفته شده میداند«: نمیتوانم اثر هنری ادبی را...
به ص.)708در واقع، طرح کنش خوانشی و بایگانی متن گویی تازه زاده شده است» (کهنموییپور و،1381، ... برای رسیدن به سطح باالتر موضوعهای در نظر از نظریات اصلی ایزر است که موجب شهرت فراوان او زبان صرف... فروکاهی کنم. من با انسانهایی که در گردید. در اینجا به اختصار به این دو موضوع پرداخته اثر هنری عرضه میشوند، خویشاندی پیدا میکنم»» (هارلند،1382، ص.)327در فرهنگ اندیشهؤ انتقادی میشود. دربارهؤ نگاه اینگاردن به متن آمده است«: تصور.1کنش خوانش است؛ او بر این باور است که هر متنی شامل الیههای آرای نوینی را بر آن افزود.
تفاوت عمدهؤ ایزر با یائوس ایزر زیباییشناسی دریافت را به سهم خود توسعه داد و اینگاردن از یک متن ادبی متضمن درکی از الیهبندی معنایی متعدد بوده، هر الیه مشتمل بر مجموعهای این است که وی بر خلق معنا نزد خواننده و استقالل معناپردازی نزد مخاطب تأکید بیشتری دارد، زیرا در از طرحوارهها، الگوها و راهبردهاست» (پین،1382، نظر ایزر خواننده با توجه به قصد و نیتی که دارد، به ص.)48تری ایگلتون نیز در این رابطه میافزاید«: در نظریهؤ دریافت فرایند خواندن همواره فرایندی پویا و معناپردازی متن میپردازد. به عبارت دیگر، خوانش اثر ادبی، به گفتهؤ نظریهپرداز لهستانی رومن اینگاردن، متن و دیگری، زیباییشناسی و خاص خواننده.
کتاب تعامل دو عامل است: نخست، هنری و مخصوص جنبشی بغرنج و افشا کننده در طول زمان است. خود کنش خ واندن 21که مهمترین دستاورد ایزر در عرصهؤ صرفاً به مثابهؤ مجموعهای از «طرحها» یا جهات کلی خواندن و خوانش است، موجب شهرت وی به عنوان یک وجود دارد که خواننده باید آنها را تحقق بخشد» نظریهپرداز در زمینهؤ خوانش گردید. ایرناریما مکاریک (ایگلتون،1380، ص.)106اما آن بخش از نظریات در این خصوص مینویسد«: ایزر نیز مانند یائوس با اینگاردن که توجه ویژهای به خالقیت خواننده و مخاطب داشت، بیش از دیگر بخشها نظر ایزر را به سوی خود نخستین سخنرانیاش جلب توجه کرد، اما نظریهاش به کاربرد بر منش آفریننده خواندن تأکید دارد، تالش بیان شده است.
توجه ایزر معطوف به این پرسش در کتاب کنش خ واندن ()1976بهتر از هر جای دیگری جلب کرد«. اصطالح پدیدارشناسی خواندن که اینگاردن برای شناخت خود متن رها از موقعیتهای تاریخی، جامعهشناسیک و روانشناسیک پیدایی آن، دستیابی به معنایی تازه است. بورخس 20نیز میگفت که هر است که چگونه و در چه شرایطی یک اثر برای خواننده 20. Khorkhe Luis Borkhes 21. Act of Reading, 1976 معنا دارد» (مکاریک،1384، ص.)343کتاب کنش خ واندن به تحلیل پدیدارشناختی خوانش متن به ویژه دستاندازی یا تجاوز قرار میدهد و مجموعهؤ عالئم جدیدی متن رمانی میپردازد.
ایزر بیش از دیگر نظریهپردازان در مقابل نگرش سنتی برای ادراک در اختیار ما قرار میدهد» (همان). به عبارت نگرش سنتی، معنا ثابت فرض نشده است و نقش خواننده یک کنش فعال و خالقانه محسوب میشود، زیرا خواننده خالقانهای به خلق معنا میپردازد. اِولین کایتل 22در فرهنگ اندیشهؤ انتقادی دربارهؤ این موضوع مینویسد«: در الگوی خلقی دوباره میگردد. تأکید ایزر بر کنش چنان است که ِ دریافت» یائوس «نظریهؤ وی میکوشد تا به جای «نظریهؤ تنها هماره در جریان کنشهای رمزگشایی و جذب یک متن بحثها میان این دو میگردد. دیگر، خوانش نه یک کنش منفعل و صرفاً کاشفانه، بلکه فرایند فهم و خوانش قرار میگیرد، زیرا در نظر وی بر خالف و مخاطب به بازتولید صرف متن نمیپردازد، بلکه موجب مانند کاشف تنزل پیدا نکرده است، بلکه خواننده در فرایند کنش خوانش» را مطرح کند و همین موضوع موحب طرح فرایند خوانش ایزر، معنا نه اختیاری است و نه ثابت، بلکه ادبی، از طریق همگرایی متن و خواننده، شکل میگیرد.
متن ایزر دربارهؤ متن نظر جالب دیگری نیز دارد. او میگوید متن در خود دارای شکافها و خألهایی است که خواننده و خواننده دو قطب یک رابطه، یکی هنری (آفرینش مؤلف)، در حال خوانش میکوشد تا آن شکافها و خألها را پر کند. و دیگری زیباییشناسانه (تجسم بخشی خواننده)اند» (پین،1382، ص.)48تری ایگلتون خوانش و فهم را نزد.2بایگانی متنی ایزر مورد بررسی قرار میدهد و مینویسد«: از نظر ایزر همانطوریکه یائوس «افق انتظار» را طرح کرد، ایزر نیز انتقادی جدیدی از عالئم و انتظارات مرسوم خود برسد. اثر مربوط به افق را نیز دنبال میکند و در این خصوص نیز «بایگانی متنی» را مطرح نمود.
البته ایزر خود مباحث مؤثرترین اثر ادبی آن است که خواننده را وادارد به آگاهی دارای نظریات خاصی است. وی بر این باور است که با ادبی، آن باورهای ضمنی را که ما وارد آن میکنیم به چالش توجه به بافتهای متفاوت یک متن ادبی افقهای گوناگونی میگیرد و تغییر میدهد، عادات معمول فهم ما را تضعیف بهوجود میآید. به عبارت دیگر، با تغییر بافت افق ارتباط میکند و ما را وادار میکند برای اولین بار این عادات را آن چنان که هستند اعتراف کنیم» (ایگلتون،1380، ص.)109 با متن نیز تغییر میکند. این تغییر به دلیل دگرگونی در خوانش اثر ادبی فرایند ویژهای است که دریافتهای پیشین متنهای پیشین نیز محقق میگردد.
همین تغییر پیدرپی ایزر به این موضوع توجه کرده است و مینویسد«: یک خوانشی از متن میگردد. ایزر در این مورد به طرح افقهاست که موجب تکثرمعنایی و معناپردازی در هر را میتواند تقویت یا تضعیف کند. تری ایگلتون دربارهؤ «بایگانی متنی» و نقش آن در اثر ادبی ارزشمند بیش از آنکه صرفاً دریافتهای پیشدادهؤ ما را تقویت کند، این شیوههای هنجارین دیدن را مورد 22. Evelyn Keitel معناپردازی خواننده اشاره میکند. از نظر ایزر متن انباشتهای از استعدادها و قوای کنشی است و این خوانش است که آنها را به فعل که این عنصر در آن شکل گرفته است، در پسزمینه ذخیرهؤ کنشی است که در فرایند خوانش بالفعل میشود» در تقابل با نقد و اندیشهؤ سنتی، نزد ایزر این نیت قرار میگیرد.
تبدیل میکند. وی به طور صریح میگوید«: متن یک خود میدهد، آن را به ظاهر شبیه به نقد سنتی میکند که خواننده است که اهمیت مییابد و به طور کلی جای نیّت مؤلف را میگیرد. نظریهؤ ایزر بر اساس انسانشناسی (.)Gilli, 1983, p. 2با توضیحاتی که ایزر دربارهؤ نظریهؤ وجود این، وی به تفکیک میان این دو میپردازد و با طرح از آن اشاره میکند و میگوید«: در واقع نظریهؤ خاصی استوار شده است که تری ایگلتون به جنبهای در آن منتقد در جستوجوی یک معنای نهفته برمیآید. با دریافت ایزر بر ایدئولوژی انسانگرای لیبرال استوار کنش در نقد خود آن را از توصیف در نقد سنتی متمایز است:
یعنی بر این باور که در خواندن یک اثر باید میکند. ایزر در این خصوص به دو ساختار در اثر معتقد ذهنی باز و انعطاف پذیر داشته باشیم و آماده باشیم است: ساختار متن و ساختار کنش. چنانکه ایو ژیلی نیز اشاره میکند، این دو ساختار یکی به قصد و دیگری که در باورهای خود تردید کنیم و بگذاریم تغییر کنند» گفتگو میان متن و خواننده دارای دو سطح درونی و مشاهده میشود که ایزر دیگران را به تعریف نوینی از تعامل میان سطوح و عناصر درونی و برونی را شکل سنتی و قدیم خود را ندارد، بلکه با به دست آوردن (ایگلتون،1380، ص.)110با توجه به مطالب باال به کنش مربوط میشوند.
خوانش و خواننده دعوت میکند. خواننده دیگر معنای برونی است و این راهبردهای متنی است که چگونگی یک جایگاه کانونی خود را نیز از نو تعریف میکند. میدهند. ارتباطات بیرونی «بایگانی متنی» را شکل میدهند. بایگانی متنی به نوبهؤ خود دارای دو گونه د. مکتب کنستانس پس از یائوس و ایزر ارجاع است: نخست، بافت اجتماعی تاریخی و دوم اشارات ادبی. به عبارت دقیقتر، از یک سو از فضای اجتماعی و تاریخی و از سوی دیگر از آنچیزی که کریستوا آن را بینامتنیت نامیده بهرهمند میگردد. در واقع، ارتباط میان متن و بافت در فرایندی صورت انتخاب شده و در حال خوانش در پیشزمینه جای میگیرد و بافتی از همه با دو چهرهؤ اصلی آن یعنی یائوس و ایزر شناخته شده است، اما شخصیتها و مباحث آن به این دو و مباحث آنها محدود نمیشود.
مکتب میگیرد که ایزر از آن به نام دیالکتیک میان پیشزمینه و پسزمینه 25یاد میکند. عنصر گرچه مکتب کنستانس بیش کنستانس با شخصیتهای دیگری که به نسل دوم این 23. Le répertoire du texte 24. Yves Gilli 25. Premier plan et arrière-plan مکتب معروفاند، تداوم یافت. یکی از چهرههای برجستهؤ نسل دوم مکتب کنستانس، کارل هاینتس اشتیرله 26است که نقش مهمی در تداوم مباحث ه. زیباییشناسی دریافت و هنر زیباییشناسی دریافت ایفا کرد. نویسندهؤ دانشنامهؤ نظری ههای ادبی معاصر در این رابطه مینویسد: «اشتیرله کار خود را با بررسیِ این استدالل ایزر آغاز میکند که فرایند خواندن مستلزم شکلگیری پندارها و سطح خواندن را سطحی «شبه تصویرهاست؛ او این ِ یکی از ویژگیهای قابل توجه اعضای مکتب کنستانس با توجه به موضوع این نوشتار، ارتباط تنگاتنگ آنها با ادبیات و هنر است.
ایزر پیش از هر چیز یک منتقد ادبی زبان آلمانی و استاد ادبیات انگلیسی است. همین پیوند بنیانگذاران مکتب کنستانس با ادبیات و هنر کاربردی» مینامد؛ و این نامگذاریای است که آن امکان بهکارگیری نظریات آنها در عرصهؤ هنر را بیش را از دریافت متون غیرداستانی (دریافت کاربردی) از دیگران فراهم میآورد. از این روی است که بسیاری متمایز میکند» (مکاریک،1384، ص.)344اما عالوه بر اشتیرله میتوان از شخصیتهای دیگری همچون از مورخان نقد ادبی و هنری بخش قابل توجهی از آثار مباحث مکتب کنستانس موجب شد تا گرایشها و دادهاند.
ایجاد شود. یکی دیگر از گرایشهای نو در خصوص بینصیب نمانده است. چگونگی دریافت یک اثر در خالل خود را به مکتب کنستانس یا اعضای مهم آن اختصاص وارنینگ 27، استامپل 28و گامبرچ 29نام برد. مطالعات تطبیقی هنر نیز از دستاوردهای مکتب کنستانس پیوندهای نوینی در عرصهؤ مطالعات ادبی و هنری مطالعات مربوط به زیباییشناسی دریافت پیوند آن فرهنگهای گوناگون و بحث تأثیر و تأثر از موضوعات مهم دانش ادبیات و هنر تطبیقی است که از این با گفتگومندی باختینی است. پارهای از راهبردهای دستاوردها بهره بردهاند و همچنان میبرند. چگونه یک زیباییشناسی دریافت همچون فرایند پرسش و اثر در یک رابطهؤ بینافرهنگی و بینازمانی توسط فرهنگی پاسخ میان مخاطب و متن میتواند بهخوبی با مبحث گفتگومندی باختینی همخوانی و مشارکت داشته دیگر دریافت میشود و سپس در بایگانی متنی این فرهنگ قرار میگیرد؟
چگونه اثری هنری در یک پذیرش باشد. همچنین مباحثی که از سوی شخصیتهای مکتب بینافرهنگی خود باعث خلق اثر دیگری میشود؟ برای کنستانس مطرح گردید، نظر بسیاری از جامعهشناسان را نیز به خود جلب نمود، زیرا طبیعت مطالب مطرح شده با مسائل اجتماعی دارای ارتباطی عمیق بود. پاسخ به این پرسشهای 26. Karlheinz Stierle 27. Warning. 28. Stempel. 29. Gumbrecht. 30. La Capitale des signes. Paris et son discours هنر تطبیقی میتوان از نتایج مباحث مطرح شده در مکتب کنستانس بهره برد. اشتیرله در کتاب پایتخت نشان هها. پاریس و گفتمان آن 30به وضعیت پاریس (مکاریک،1384، ص.)344 به خوبی میتوان مباحث بینانشانهای هنر معماری و مطرح کردهاند، در مقابل خوانش ایدئولوژیک نیز قرار زیباییشناسی دریافت چنانکه اعضای مکتب کنستانس به عنوان یک شهر در ادبیات میپردازد.
در این کتاب میگیرد، زیرا در خوانش ایدئولوژیک کوشش میشود شهرسازی را در آیینهؤ ادبیات به خصوص ادبیات قرن تا به معنای خاصی که در متن قرار دارد، توجه شود. نوزدهم مشاهده کرد. موضوع مکان که از موضوعات به همین دلیل است که طرفداران هرمنوتیک انتقادی مهم نقد هرمنوتیک و مضمونی است، در این کتاب که ادامهؤ مکتب فرانکفورت است، بر هرمنوتیک فلسفی مورد توجه قرار گرفته است. مطالب اشتیرله بیشباهت گادامر و پیروانش در مکتب کنستانس خرده میگیرند و با مطالب ژرژ پوله 31نیست؛ آنجا که آگاهی از خود را با آگاهی از مکان (در اینجا آگاهی از پاریس) مرتبط میکند.
و. نقد مکتب کنستانس این عدم قطعیت در خوانش را مورد انتقاد قرار میدهند. نسبیگرایی مکتب کنستانس مخالفان دیگری نیز دارد. مکتب کنستانس همانند جریانات و بسیاری از شخصیتها و جریانات ایدئولوژیک بر این بوده است و بخش مهمی از مباحث در کشورهایی همانند کشور ما نیز تسری یافته است که نظریهؤ نسبیگرایانه خرده گرفتهاند. این مباحث به نوعی مکاتب دیگر دارای منتقدان جدی پسین یائوس و ایزر به پاسخگویی خود بحث دیگری میطلبد. مکتب کنستانس یکی از جریانات به همین منتقدان اختصاص یافته است. نقدهای انجام شده دارای خاستگاههای نتیجه گوناگونی بودهاند و هر یک تأثیر خاصی در فهم و دگرگونی این مکتب داشتهاند.
بسیاری از منتقدان از نگاه جامعهشناسی به موضوع نظریهؤ دریافت میپردازند. و هنری محسوب میشود. پدیدارشناسان بزرگی همچون گادامر و اینگاردن تأثیر جمهوری دموکراتیک آلمان یک نقص کلی در پیوند میان پذیرفتهاند. در این مکتب کمتر از روش و بیشتر از تجربه تاریخ ادبی و مسائل کالنتر مشاهده کردند. آنها مدعیاند استفاده میشود، زیرا شاخصهای اصلی روششناختی که در نظریهؤ دریافت یاس و ایزر، خواننده به انسانی به ویژه آنچنانکه در پوزیتیویسم و نوپوزیتیویسم مورد آرمانی بدل شده است و نه موجودی ایدئولوژیک و زیباییشناختی دارد» فلسفی در عرصهؤ مطالعهؤ ادبی نظریهپردازان این مکتب به شدت از ایرناریما مکاریک در این باره مینویسد«:
پژوهشگران اجتماعی که ابعادی سیاسی، مهم هرمنوتیک به ویژه هرمنوتیک توجه قرار گرفته است، در این مکتب 31. georgès Poulet کمتر به چشم میخورد. برای آنها خوانش بیش از هر چیز یک تجربه و به طور دقیقتر یک تجربهؤ زیباییشناسانه است. در این مکتب فهم از یک متن هنری بیش از اینکه بر مبنای تأویل استوار شده باشد، بر مبنای برداشت و تفسیر بنا شده است. گرچه میان شخصیتهای بارز و برجستهؤ این مکتب همچون یائوس و ایزر تفاوتهایی قابل مشاهده است، اما همچنین دارای باورهای مشترکی هستند که آنها را در چارچوب یک مکتب جای میدهد.
آنها با گذر از مؤلف محوری و حتی متن محوری صرف بر خوانش و خواننده تأکید دارند و همچنین تکثر در فرایند و نتایج خوانش را پذیرفتهاند. یائوس و ایزر و پیروان آنها نگرشها و تعاریف نوینی از زیباییشناسی دریافت، فرایند دریافت، خوانش و خواننده ارائه نمودند که متعاقب تغییر چرخش مطالعات از مؤلف و متن به سوی خواننده و خوانش اتفاق افتاد. همچنین نوآوریهای آنها در طرح «افق انتظار» و «بایگانی متنی» خود راههای تازهای را فراروی مطالعات ادبی و هنری قرار داده است. نظریه دریافت که اصل اساسی و مشترک همهؤ اعضای این مکتب است، تأثیر بهسزایی در نظریهها و نقدهای اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم داشته است.
عالوه بر شخصیتهای برجسته در این حوزهها، رشتههایی چند نیز از دستاوردهای این مکتب بهره بردهاند و آنها را در موضوعات خود به عنوان سرفصلهایی مهم گنجاندهاند. البته نظریات این مکتب بازتابهای انتقادی بسیاری نیز بهدنبال داشت که خود موجب بحثهای فراوان و جرح و تعدیلهایی در این نظریهؤ یا در نظریه مخالفان گردید. آیزر، ولفگانگ، )1372(. ف رایند خ واندن: نگرش پدیدارشناختی، ترجمه روبرت صافاریان، کیهان فرهنگی، سال دهم. شماره،6ص.26-24 ایگلتون، تری، )1380(. پیشدرآمدی بر نظری هؤ ادبی، ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر مرکز.
پین، مایکل(، )1382(. زیر نظر) فرهنگ اندیش هی انتقادی. از روشنگری تا پسامدرنیته، ترجمه پیام یزدانجو، تهران، نشر مرکز. کلی، مایکل(زیر نظر)، )1383(. دایرهالمعارف زیبای یشناسی، سر ویراستار مشیت عالیی، مؤسسه فرهنگی گسترش هنر با همکاری مرکز مطالعات و تحقیقات هنری. کهنموئی پور، ژاله. نسرین دخت خطاط و علی افخمی، )1381(. فرهنگ توصیفی نقد ادبی، انتشارات دانشگاه تهران. مکاریک، ایرناریما، )1384(. دانشنامهی نظری ههای ادبی معاصر، ترجمهؤ مهران مهاجر و محمد نبوی، تهران، نشر آگه. هارلند، ریچارد، )1382(. درآمدی تاریخی بر نظریه ادبی، از افالتون تا بارت، ترجمهؤ علی معصومی، شاپور جورکش، تهران، نشر چشمه.
Brunet, Manon. (1983), Pour une esthétique de la production de la réception, Etudes françaises, Vol. 19, N3. Gilli, Yves. (1983), Le texte et sa lecture. Une analyse de l’acte de lire selon, W. Iser. Semen, 01, Lecture et lecteur, Mis en ligne le 21 août 2007. Iser Wolfgang. (1978), The Act of Reading. Atheory of aesthetic response, The Johns Hopkins University Press. Jauss, Hans Robert. (1998), Pour une esthétique de la réception, Tel Gallimard, Maurel Anne. (1998), La critique, Hachette, Paris.
Roger, Jérôme. (2005), La critique littérature, Armand Colin. Tadié, Jean Yves. (1987), La critique litteraire au xxe siècle, Les dossiers belfond. Karlheinz Stierle. (2001), La Capitale des signes, Paris et son discours, Traduit par Mriamme RocherJacqui, Maison des Sciences de l’Homme.